قنات، معمار تعادل بین جامعه و طبیعت

محمدرضا حائری مازندرانی/ معمار و شهرساز

[پیش‌گفتار سردبیر: در خصوص این گفتار لازم به ذکر است که ابتدا بنا بود به شکل یک گفت‌وگوی رو در رو باشد. این فرصت به دلیل سفر آقای حائری مازندرانی میسر نشد، بنابراین سؤالاتی از سوی فصلنامۀ صنوبر طرح و برای ایشان ارسال شد که قبول زحمت فرموده و در قالب چند فایل صوتی پاسخ دادند. آن‌چه در ادامه می‌خوانید، شامل پیش‌گفتار گوینده در خصوص موضوع گفت‌وگو و سپس پاسخ مستقیم به پرسش‌هاست.]

…

در آغاز باید بگویم که علاوه بر نکات کلیدی‌ای که در پرسش‌های شما وجود دارد، چند تعبیر جالب و ارزشمند نیز در این پرسش‌ها طرح شده است؛ «معماری قنات» یکی از آن‌هاست که خود محتوای ارزشمندی را در بر دارد و چندبار به معماری قنات و بعد به «فلسفۀ ایجاد قنات» و سپس به «معماری پایدار» اشاره شده است. با تمرکز بر اشارات شما مناسب است که به اختصار در مورد معماری و معماری ایران سخن بگویم و سپس به رابطۀ معماری ایران با قنات بپردازم.

با یک تعریف معنایی می­‌توان گفت‌وگو را آغاز کرد … معماری ایران برقرارکنندۀ رابطۀ پویا و پایدار بین جامعه و طبیعت است. یعنی آن‌چه که مثلاً از دورۀ ایلامی‌ها، هخامنشی و همچنین تا پارتیان، ساسانیان و دورۀ اسلامی به نام معماری ایران انجام شده، ساخت‌وسازی است که بین جامعه و طبیعت رابطه‌ای پویا و پایدار برقرار کرده است. این تعریف در سطح کلان برای معماری ایران مناسب برای شروع گفت‌وگوست.

اما در سطح میانی و در سطح خرد نیز می‌توان دو تعریف دیگر ارائه داد که اندکی دقیق‌تر به واقعیت عینی معماری ایران نزدیک می‌شود. در سطح میانی می‌توان گفت که بنیادهای معماری ایران سه پایه دارد:

پایۀ نخست سرزمین است که امروزه با نام‌های مختلفی همچون جغرافیا، بستر یا گاهی اقلیم نیز شناخته می‌شود؛

پایۀ دوم شیوۀ زندگی است که نمایندۀ تام و تمام از نیازهای جامعه بوده و هرگونه کنش و واکنشی اعم از پندار و گفتار و کردار، درون شیوۀ زندگی قرار دارد؛

و پایۀ سوم معناست.

بنابراین سه پایه برای معماری ایران عبارتند از: سرزمین، شیوۀ زندگی، معنا؛ و معنا نیز بر تمام قراردادهای اجتماعی، باورها و اعتقاداتی دلالت دارد که معماری ایران آن را منعکس می‌کرده است.

در سطح خُرد اگر بخواهیم معماری را تعریف کنیم، به این صورت است که معماری با ساختن عجین است و هدف از ساختن ایجاد کیفیت در محیط مصنوع است؛ ساختن برای تحقق کیفیت. اما این ساختن چگونه است که امروز آن‌چه ساخته می‌شود فاقد کیفیت است و از تعریف معماری ایران که برقراری رابطه‌ای پویا بین جامعه و طبیعت بوده، یا از سه پایۀ سرزمین، شیوۀ زندگی و معنا، الهام نمی‌گیرد؟

امروزه برای ساخت و ساز یک نوع مصالح بیشتر مدنظر نیست و آن هم مصالح ساختمانی است؛ در حالی که معماری ایران با سه گونه مصالح ساخته می‌شد:

«مصالح ساختمانی»؛

«مصالح جان‌بخش»؛

«مصالح اجتماعی».

همۀ این سه گونه مصالح با زیرشاخه‌های‌شان درون فرآیند ساختن و ساخت‌و‌ساز جای داشتند.

مصالح ساختمانی در هر دوره بر اساس تکنولوژی و فناوری تغییر می‌کرده و تنوع می‌یافته: از خشت شروع شده تا مثلاً به چوب و آهن و فولاد رسیده، از گچ و خاک تا تیتانیوم یا هرچیزی که مدنظر بازار تولید مصالح ساختمانی باشد.

مصالح اجتماعی که در ایران، حریم، اشراف، تناسبات و صرفه‌جویی در انرژی را شامل می‌شود به قراردادهای اجتماعی هر دوره مربوط بوده است.

مصالح جان‌بخش عبارت‌اند از: نور، فضا، آب، باد، سبزینه، چشم‌انداز و موارد دیگری که این‌ها اصلی‌ترین هستند. ما امروز فضا را به گونه‌ای استفاده می‌کنیم که زندان می‌سازیم و فضا را حبس می‌کنیم، در حالی که معماری با تکیه بر مصالح جان بخش فضا را آزاد می‌کرد.

مصالح اجتماعی نیز جزو مصالحِ ساختن بودند؛ حریم، رعایت حریم به رعایت حرمت منجر می‌شود. حریم و اشراف بخشی از قراردادهای اجتماعی در دوران های مختلف تاریخی ایران بوده و هم اکنون نیز، نبود حریم و اشراف در فضاها و بناهای ساخته شده موجب ناراحتی و ناامنی ساکنین است. صرفه‌جویی و صرفه جویی در انرژی نیز معیار جامعه بوده و در ساخت‌وسازها رعایت می‌شده … و همچنین رعایت «تناسبات» در فضاها متناسب با حال و هوای فرد و جمع و جمعیت … تنوع تناسبات یعنی تنوع طول، عرض و ارتفاع، تاریکی و روشنایی و بزرگی و کوچکی، تنوع فضایی متناسب با حال و هوای حضور را ایجاد می‌کرده‌اند. شما امروزه یکنواختی کسل‌کننده و حتی آزاردهنده‌ای را در مجموع فضاها و بناهای شهرها و روستاها شاهد هستید … یکنواختی هماهنگی نیست! در گذشته هماهنگی وجود داشت و هماهنگی شرط مهمی در خلق زیبائی است …

حال این سخنان را مرتبط با معماری مدنظر داشته باشید؛ مقداری هم دربارۀ رابطۀ معماری با قنات گفت‌وگو کنیم و بعد به تک‌تک پرسش ها برسیم.

برای این که رابطۀ قنات با معماری را روشن شود توجه به این نکته ضروری‌ست … ببینید وقتی در یک کشور کهن‌سال زندگی می‌کنیم، چه تفاوت و تفاوت‌هایی داریم با زندگی در یک کشور یا تمدنی که تازه شکل گرفته است؟

وقتی در یک کشور کهن‌سال زندگی می‌کنیم، در گذر و گذار از هزاره‌ها با انواع دستاوردهای تمدنی روبه‌رو می‌شویم. دستاوردهائی که نسل به نسل بر اساس آزمون های اجتماعی اصلاح شده و به ما رسیده اند … معماری ایران و قنات از جملۀ این دستاوردهای تمدنی هستند. وجه مشترک قنات و معماری در ایران ایجاد تعادل بین جامعه و طبیعت بوده است. تحقق تعادل کشور ما بسیار مهم است؛ یعنی ما طی قرن‌ها تمامی کوشش‌های فنی و فرهنگی خود را صرف به تعادل رسانیدن شرایط و اوضاع کرده‌ایم.

به‌رغم همۀ حملات و گسترش‌ها و حکومت‌ها و قدرت‌های متنوع و متعدد، مسئلۀ جامعه عدالت و تعادل بوده است. قنات و معماری بین طبیعت و جامعه تعادل ایجاد می‌کردند؛ این وجه مشترک آن‌هاست. حال آن‌که قنات‌ها و معماریِ ما در طبیعت و سرزمینی شکل گرفته‌اند که برای برقراری تعادل، باید بسیاری از شرایط آن را آماده می‌کردیم. ما باید در یک فرآیند پویا و پایدار این تعادل را بین طبیعت و جامعه برقرار می‌کردیم. همچنان که می‌دانیم در این طبیعت، آب به سهولت در اختیار ساکنان نیست، میزان بارندگی کم و بسیار کم است … از رودخانه‌های پرآب  و دائمی خبری نیست؛ پرسش این است که در میان فشار کم‌آبی چگونه قنات توانست چگونه زیستن را در سرزمین تعریف ‌کند؟ چگونه توانست معیشت، بقا و زاد و ولد (جمعیت) را در جامعه تعدیل و به اندازه کند؟ چه نوع هوشمندی در نظام قناتی شکل گرفت که توانست بر اساس توان اکولوژیک هر حوضه و هر منطقه و هر ناحیه میزان و نوع تولید و نوع کشاورزی را مشخص کند؟ و در مقام تنظیم‌کنندۀ جمعیت و اشتغال و تولید خود را نهادینه کند.

به عبارت دیگر همان‌طور که جوهر معماری ایران در تحقق کیفیت در محیط انسان‌ساخت آشکار و به ایجاد تعادلی پویا بین جامعه و طبیعت منجر می‌شود، دقیقاً همان ساز و کار طی قرن‌ها تجربۀ زیستی در قنات پدیدار گشت؛ قنات توانست بین طبیعت و جامعه تعادلی پویا ایجاد کند.

همین‌جا این را بگویم که من به عنوان گوینده و نویسندۀ این متن و معانی، مقدّر نیستم … مقنّی نیستم و در سازمان دولتی مرتبط با قنات و کشاورزی نیز شاغل نیستم، درس دانشگاهی دربارۀ قنات هم نخوانده‌ام؛ اما قنات را از نزدیک لمس کرده‌ام. به داخل قنات‌ها رفته‌ام و آن‌ها را از نزدیک دیده‌ام؛ با زندگی مردم و با کسانی که با قنات کار می‌کردند نشست و برخاست داشته‌ام و نظر اهل فن و دانش را دربارۀ قنات پرسیده و خوانده‌ام و به آن دل بسته‌ام.

مستقیم‌ترین راه شناخت ایران و دستاوردهای تمدنی‌اش، سفر کردن در داخل این سرزمین و این مرز و بوم است؛ سفر به شهرها و روستاهایش، سفر به کوه‌ها و کمرهایش، رفتن و از نزدیک وضع مردمان و معیشت آن‌ها و رابطه‌شان را با زمین، با باغ، با عمارت و با آب مشاهده و با آن‌ها گفت‌وگو کردن است. کوشیده‌ام که همۀ این‌ها را در آن دوره‌ای که تقریباً بیست سال با قنات سروکار داشته‌ام، در کتاب «قنات در ایران» منعکس کنم. آن‌چه در این مدت به دست آورده‌ام این است که قنات چارچوبی برای شیوۀ زندگی است؛ قنات به عبارت دقیق‌تر، «تعریف‌کننده و تنظیم‌کنندۀ شیوۀ زندگی» است … بدان‌سان که چگونه جامعه تشکیل شود، چگونه سکونت شکل گیرد، کجا برای سکونت انتخاب شود، رشد جمعیتی چه اندازه باشد و چه فعالیت‌هایی را در محدودۀ هر قنات می‌توان انجام داد.

حول و حوش قنات انواع فعالیت‌ها انجام می‌شود و قنات تنها وابسته به کشاورزی نیست؛ صنایع‌دستی نیز حول و حوش قنات سامان می‌یابد و سقایت به‌عنوان تأمین‌کنندۀ آب در داخل محله‌های شهر …  و مهم‌تر از همه، چگونگی برقراری روابط اجتماعی و تحقق منفعت اجتماعی را قنات تعیین می‌کند و چگونگی حفظ آن‌ها را … بله حفظ روابط اجتماعی و حفظ منفعت اجتماعی از طریق قنات اتفاق می‌افتاد. مهم این است که قنات به مثابه چارچوبی برای شیوۀ زندگی با خود یک شیوۀ تفکر را به وجود آورده است؛ قنات به مثابه شیوۀ تفکر از دستاوردهای اندیشه‌گی ما ایرانیان است … شاید برای پاسخ به آخرین پرسش شما بیشتر به موضوع قنات به مثابه شیوۀ تفکر بپردازم. آن‌چه اهمیت دارد این است که قنات توانسته در ایران نظامی یکپارچه بین طبیعت و کشاورزی و جامعه و شکل‌دهی مهندسی بوم‌آشنا را آشکار کند.

قنات آزمون‌های مختلفی را در طی هزاره‌ها در کشور ما پشت سر گذاشته و نکتۀ مهم این است که در مقیاس جهانی نیز در عصر حاضر مورد تأیید قرار گرفته است. می‌پرسید چگونه؟ پاسخ این است: ثبت قنات در سازمان خواروبار جهانی (فائو) صورت گرفته است … به اتفاق همکاران موفق شدیم قنات را به عنوان میراث کشاورزی پایدار، در جیاس GIAHS (The Globally Important Agricultural Heritage Systems) به ثبت برسانیم. از طرف دانشمندان جیاس پنج معیار تدوین و تصویب شده تا بتوان یک دستاورد تمدنی را به‌عنوان میراث کشاورزی پایدار را به ثبت رساند. اگرچه دانشمندان جیاس قنات را ذیل عنوان Agricultural Heritage قرار دادند، اما این پنج معیار کاملاً با جامعه و تاریخ هر کشور مرتبط است؛ یعنی طبیعت و جامعه و تاریخ در این پنج معیار لحاظ شده‌اند:

معیار اول: توانا بودن قنات در برقراری امنیت غذایی و امنیت معیشتی؛

معیار دوم: پایدار بودن قنات در حفظ تنوع محیط‌زیستی و سرزمینی؛

معیار سوم: برخوردار بودن قنات از نظام دانش بومی و فناوری؛

معیار چهارم: دارا بودن قنات از ارزش‌های فرهنگی و سازمان اجتماعی؛

و پنجمین معیار: پدید آمدن مناظر بدیع در سرزمین توسط قنات یا با توجه به حضور قنات.

در سال ۱۳۹۲، قنات کاشان با مطابقت یافتن با پنج معیار جیاس، به‌عنوان میراث کشاورزی پایدار به ثبت جهانی رسید (شرح در چاپ دوم کتاب قنات در ایران). به‌نظر می‌رسد تا حدود هفتاد سال پیش برای ما ساکنان ایران زمین آشکار بود که قنات در عمل بدون استفاده از انرژی‌های تجدیدناپذیر، با رعایت میزان آبی که در سفره‌های زیرزمینی جمع شده و توان اکولوژیک منطقه، به تدریج و با تکیه بر نیروی ثقل، هم در دورۀ ترسالی و هم در زمان خشکسالی، آب را برای حیات‌بخشی به جامعه بر روی زمین می‌آورده و موفق به ایجاد نظام پایداری از معیشت و غذا موفق شده بود.

حالا برگردیم به پرسش‌ها:

پرسش اول: آیا معماری قنات‌ها و یا حتی فلسفۀ ایجاد آن‌ها با تفاوت اقلیم‌ها تغییر و تمایز پیدا کرده است؟

بله، کاملاً همین‌طور است؛ پاسخ مثبت است و این اصطلاح بسیار خوبی که به کار بردید، یعنی «معماری قنات»، جای تأمل دارد؛ زیرا معمولاً قنات را یک سازۀ آبی تصور می‌کنند و این تصوری ناقص است. قنات در حقیقت، با توجه به این‌که نام‌های مهندسی، فناوری، معماری، ساخت‌وساز، زندگی، طبیعت، اقلیم و جغرافیا همه در آن منعکس می‌شوند، یک معماری است؛ آیینۀ تمام‌نمای سرزمین، شیوۀ زندگی و معناست. فلسفۀ قنات نیز ایجاد تعادل بین جامعه و طبیعت در اقلیم‌های مختلف است. مثلاً در گسترۀ سرزمین ایران، هم در منطقۀ سرسبز مازندران قنات داریم، هم در نواحی خشک کویری، هم در جنوبِ گرم و مرطوب و هرجا که فکر کنید قنات وجود دارد. این موضوع جنبۀ تاریخی نیز دارد؛

به عنوان مثال، در استان فارس و در کنار مجموعۀ پارسه (تخت جمشید) که ابنیۀ باقی‌مانده از شکوه و شوکت ایران دیرین است، قنات وجود داشته و کمک‌رسان بوده است. بر اساس اقلیمی که در پرسش اشاره کردید، می‌توان گفت که قنات‌ها در نواحی کوهستانی، در کوهپایه، در جلگه و دشت و همچنین در کویر احداث شده‌اند. هر یک از این قنات‌ها با دیگری تفاوت دارد؛ مثلاً قنات‌های بسیار طولانی که کیلومترها امتداد دارند، مربوط به مناطقی کویری هستند. قنات‌های کوهپایه و جلگه‌ای از طول‌های کوتاه‌ترِ چندکیلومتری و قنات‌های کوچک، قنات‌هایی هستند که فاصلۀ مادرچاه تا مظهر قنات بسیارکوتاه است و تعداد چاه‌ها (میله‌های قنات) نیز اندک است که ویژگی قنات ها در نواحی کوهستانی است.

پرسش دوم: در مواجهه با ساختارهای متفاوت زمین‌شناختی در نقاط مختلف (جنس و بستر مورفولوژی زمین) چه راهکارهای سازه‌ای برای ساخت استحکام قنات در معماری قدیم وجود داشته که مانع از ریزش دیوارۀ قنات شود؟

در رده‌بندی نیروی انسانی مرتبط با علمِ قنات برای یافتن محل مناسب و حفر چاه‌ها، به زبان و واژگان معاصر، یک دانشمند یا کارشناس یا متخصص به نام «مُقَدَّر» وجود دارد که مقام والاتری از مقنی و سایر گروه‌های درگیر در حفر قنات دارد. دانشی که مقدّر کسب می‌کند، در تشخیص محل مادرچاه نافذ است؛ یعنی مهم‌ترین مسئله این است که اولین چاه گمانه به درستی در جایی حفر شود که به آب برسد. دانش مقدر شامل دانش انواع دانش‌های زمین‌شناسی، حشره‌شناسی و گیاه‌شناسی و … بوده است و او می‌توانسته از طریق مجموعۀ مشاهدات و تجربیات خود، با تکیه بر جنس و رنگ خاک و نشانه‌های طبیعی دیگر تشخیص دهد که کدام مکان برای احداث مادرچاه مناسب است.

جامعۀ متقاضی قنات نیز به‌عنوان کارفرما، بر اساس نیاز خود هرگز از پرداخت هزینه‌های دست‌یابی به آب سر باز نمی‌زد؛ ممکن بود تعداد گمانه‌ها کم یا زیاد شود، یا عمق مادرچاه طولانی‌تر حفر شود؛ چنان که مثلاً عمق مادرچاه قنات قصبه در گناباد تا سیصد متر زیر زمین رفته است. برای استحکام نیز به جنس خاک توجه می‌شد. اگر جنس خاک خوب بود، همان حالت طاقی‌شکلی که به آن می‌دادند، خودش نگهدارنده بود. این حالت طاقی‌شکل، یادآور تمدن دست‌کَند ماست. دست‌کند یعنی آن‌چه که در دل زمین حفر می‌شود، حالا این زمین می‌تواند سنگی یا خاکی باشد؛ برای سکونت نیز معماری دست‌کند پاسخ‌گوست؛ مانند روستای میمند در استان کرمان و یا روستای کندوان در آذربایجان غربی.

در معماری کاشان نیز خاک دِج یا خاک سفت را در عمارت‌های چند طبقه، چنان آماده می­کردند که حالت قوسی آن می‌توانست بارِ نیروهای طبقات فوقانی را نگه دارد. دقیقاً همین روش برای قنات نیز به کار می‌رود. آن مقدار از دالان که به آن «کوره» یا چاه افقی گفته می‌شود (که کاملاً افقی نیست، زیرا باید شیبی بسیار دقیق و کمتر از پنج درصد داشته باشد تا نه آب به سرعت کف قنات را بشورد و نه شیب چنان کم باشد که آب راکد بماند و لجن‌آلود شود)، همۀ این محاسبات با دقت انجام می‌گرفته و می‌توان آن را مهندسی قنات نامید. آن‌ها جنس خاک را می‌شناختند؛ جایی که خاک شل بوده یا در اثر نفوذ آب از کناره‌ها، شُلاب وارد می‌شده، «کَوَل» (حلقه‌ای بتنی یا سیمانی برای جلوگیری از ریزش خاک) می‌زدند و در آغاز کوَل‌ها سفالی بودند و بعدها سیمانی یا بتنی شدند.

سؤال سوم: آیا نکته‌ای در معماری قنات بوده که به مثابه الگویی از دانش بومی بتوان در معماری پایدار مدنظر قرار داد؟

ببینید، نکتۀ کلیدی این‌جاست که معماری هیچ صفتی را نمی‌پذیرد؛ معماری همیشه پایدار بوده است. آن‌چه بعداً رخ داد، در اثر نظام کالایی، نظام سرمایه‌داری و سست‌سازی بود؛ حالا به طنز می‌توانیم بگوییم «سُست‌مدرنیسم» در انواع خانه‌های ارزان‌قیمت و مسکن کم‌درآمدها که همگی عناوین و برچسب‌های عوام‌فریبانه هستند. بله برای ساختمان‌سازی می‌توان صفت‌هائی را به‌کار گرفت و لازم هم هست اما برای معماری درست نیست … ساختمان اگر وارد ساحَت معماری بشود همواره پایدار است.

بسیار جالب است که در سایر ادبیات، به ویژه ادبیات سیاسی، واژۀ معماری را در قلمرو اجتماعی- سیاسی برای یک نظم پایدار اجتماعی یا پیروزی یک نظام سیاسی کارآمد به کار می‌برند. مثلاً یادم می‌آید به آقای هنری کسینجر می‌گفتند «معمار صلح» چون بین ویتنام و آمریکا صلح برقرار کرد؛ امیدوارم معمارِ صلحی برای جنگ ایران و آمریکا پیدا شود و این اصطلاح برای مواردی دیگر به‌غیر از معماری نیز به کار رفته است، مانند معمار انقلاب و امثال آن.

در مورد «معماری پایدار»، می‌گویم که واژۀ «پایدار» باید مورد نقد قرار گیرد؛ چون وقتی در اثر حکمرانی ناکارآمد، نظم اجتماعی- سیاسی به تولید ناپایداری می‌پردازد، ما پایداری را به معنای متمایز کردن استفاده می‌کنیم. معماری همیشه پایدار بوده و از آن‌جا که کارِ قنات برقراری تعادل است، می‌توان پذیرفت که الگوی قنات یکی از الگوهای ایجاد تعادل است. ما در کشورمان در همۀ زمینه‌ها نیازمند تعادل هستیم. ببینید، پس از قرن‌ها و قرن‌ها، هجوم و جنگ و استبداد، یکی از خواسته‌های تاریخی و اجتماعی ما برقراری عدالت و تعادل است؛ تعادل بین کم‌بارانی، خشکسالی و زندگی مردم؛ تعادل بین گروه‌های اجتماعی و حملات دشمن؛ در حال حاضر ما بیشتر مهندسان ناپایداری هستیم، تا متفکران توسعه.

سؤال چهارم: لطفاً در رابطه با تأثیر پیکرۀ قنات بر فرم شهرها و نوع تعاملی که این دو با هم داشته‌اند، توضیح دهید.

شهرهایی که بر اساس قنات بنیان نهاده شدند، به این صورت بودند که تا حدود سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰، تمام آبِ شرب، صنعت و کشاورزی از چشمه و قنات تأمین می‌شده و در روستاهای ما نیز همین‌طور بود. از شصت‌هزار روستا می‌توان نام برد که در آن‌ها چشمه و قنات، نقش اصلی را در تأمین منابع آب بر عهده داشتند. در سرزمین ایران، مواردی که رودخانه تأمین‌کنندۀ آب باشد بسیار نادر است؛ رودخانه‌های ما معمولاً فصلی هستند، اما قنات دائمی است. بدین ترتیب روستاها در اثر رشد جمعیت به هم می‌پیوستند، بزرگ‌تر می‌شدند و قنات‌ها دایر می‌شد.

نمونۀ بسیار خوب آن، نمونۀ کاشان است. شهر فعلی کاشان عمدتاً پس از اسلام، در دوران اسلامی و به ویژه پس از سلجوقیان شکل گرفته است. هفت رشته قنات که از کوه کرکس به سمت جلگه احداث شدند، از کوهپایه می‌گذشتند، و وارد جلگه می‌شدند؛ جلگه‌ای که به کویر منتهی می‌شد. این هفت رشته قنات تقریباً از جنوب غربی به شمال شرقی می‌رفتند. شکل شهر کاملاً بر اساس همین مسیرها شکل گرفته است. حتی بخش صنعت آن، به ویژه شعربافی‌ها، که ابریشم از گیلان از راه‌های قدیمی به این‌جا می‌آمده و به شَعْر (پارچۀ ابریشمی) تبدیل می‌شده، همۀ شعربافی‌ها برای رنگ‌کردن ابریشم به آب نیاز داشتند و این آب از طریق قنات تأمین می‌شد.

بنابراین بخشی از راستۀ شعرباف‌ها بر روی قنات شکل گرفته است. بله، شکل شهر با مسیر قنات‌ها رابطۀ مستقیم دارد؛ چنان‌که اگر رودخانه عامل استقرار جمعیت و شکل‌گیری شهر باشد؛ شهر حول و حوش رودخانه شکل می‌گیرد و اگر قنات باشد نیز همین‌گونه. در مورد کاشان این موضوع را به روشنی می‌توان دید. توجه داشته باشیم که وقتی از کاشان سخن می‌گوییم، کاشانی که مساحتش حدود ۵۵۰ هکتار بوده و بارو داشته است -یعنی تا سال  ۱۳۰۰     شمسی که هنوز بارو وجود داشته و جاده‌های رضاشاهی احداث نشده بودند- این شهر از جنوب غربی به سمت شمال شرق در درون بارو شکل گرفته بود اکنون کاشان عمدتاً براساس جاده‌های ارتباطی به هر طرف گسترده شده و با در بر گرفتن روستاهای اطراف مساحتش افزون بر ده هزار هکتار است.

سؤال پنجم: در مورد قنات اسفهلان تبریز گفته می‌شود که معماران این قنات با وجود دبی پایین آن که حدود ۴ لیتر در ثانیه بوده، با احداث یک‌سری حوضچه و ایجاد یک شبکۀ موازی توانسته بودند ۹۰ درصد آب مورد نیاز کشاورزی آن منطقه را تأمین کنند. این مورد نشان می‌دهد که گویا نوعی مهندسی بهره‌وری نیز در طراحی قنات‌ها صورت می‌گرفته است. در مورد این قنات بیشتر برای‌مان بگویید.

اسفهلان در ده کیلومتری جنوب غربی تبریز، در بخش خسروشاه واقع شده است. نکته‌ای که شما اشاره کردید، وجود تعدادی حوضچه و شبکۀ موازی است که نشان از مهندسی بهره‌وری دارد و کاملاً درست است. معمولاً وقتی به قنات استناد می‌شود، از مادرچاه تا مظهر مدنظر است. اما کل نظام آبیاری قنات بیش از این‌هاست و فقط مسیر مادرچاه تا مظهر را شامل نمی‌شود. قنات ها در دو طرف مسیر خود حریم داشتند و قلمرو قنات علاوه بر پهنۀ حریمش تمام سطح زیر کشت و دسترسی‌های آب‌انبارها و آسیاب‌های آبی را در بر می‌گرفت. از جمله احداث حوضچه‌هایی که بعد از مظهر قرار می‌گرفتند و مثلاً هنگامی که در زمستان نیاز به آب کمتر است، آب را ذخیره می‌کردند.

اتفاقاً قنات‌های اسفهلان همگی دبی کم و حدود سه تا چهار لیتر در ثانیه آب دارند. نکتۀ جالب این است که در فصولی که به این آب نیازی نیست حوضچه‌هایی می‌سازند و برای زمستان و اوایل بهار آب را در آن‌ها ذخیره می‌کنند. به این حوضچه‌ها «هَرَنج» می‌گویند. نظام قنات خودش دارای فرهنگ لغات خاصی است و بسیار خوب است که قنات را با واژگان برخاسته از سیر تحولش تعریف کنیم، نه لزوماً با فرهنگ لغات معاصر که ممکن است در برخی موارد نارسا باشد. هرنج‌ها آب را در مکان‌های مختلف نگه می‌دارند و در بهار از آن استفاده می‌شود. این یک روش است. روش دیگر این است که جلوی قنات را در محلی که خشکه‌کار و تره‌کار به هم می‌رسند، سد زیرزمینی می‌زنند.

در مهندسی قنات، وقتی مادرچاه حفر می‌شود، از بالای مادرچاه تا محل مظهر قنات، با طناب‌کشی و مثلث‌بندی مسیر و مکانِ احداث میله‌ها مشخص می‌شود. سپس از سمت مظهر، تونل را حفر می‌کنند و هر ۲۰ تا ۲۵ متر، گاه کمتر و گاه بیشتر، بر حسب تشخیص مقدّر، چاه‌های عمودی می‌زنند تا هم خاک تخلیه شود و هم هواکش وجود داشته باشد، تا این که می‌رسند به جایی که به تدریج نشانه‌های رطوبت و ریزش قطرات آب محسوس می‌شود؛ این‌جا محل اتصال خشکه‌کار به تره‌کار است. این محل معمولاً مستعد ریزش است و نیاز به توجه دارد؛ یا جنس خاک محکم است و یا گاهی ریزش رخ می‌دهد اگر ریزش موقت نباشد باید از کوَل استفاده شود. گاه پس از چند سال که از بهره‌برداری از قنات می­گذرد ریزش اتفاق می‌افتد که در این صورت لای‌روبی صورت می گیرد. لای‌روبی قنات هر چند سال یک بار انجام می‌شود. قبل از زمستان، در محل اتصال خشکه‌کار به تر‌ه‌کار، یک سد زیرزمینی احداث می‌شود تا آب در آن‌جا باقی بماند و تخلیه نشود.

اگر آب بیش از حد در معرض استخرهای بزرگ و حوضچه‌ها قرار گیرد، تبخیر می‌شود؛ مثلا در کاشان میزان تبخیر سالیانۀ آب، ده برابر بارندگی است.  اما چون اسفهلان منطقه‌ای سردسیر است و میزان تبخیر آب کم است، این امکان وجود دارد که از مهندسی بهره‌وری یادشده استفاده کنیم. به هر حال، اسفهلان خود منطقه‌ای قنات‌خیز است، قنات‌های معروف و کوتاهی دارد که از انواع قنات‌های کوهپایه‌ای هستند و عمق آن‌ها چندان زیاد نیست، مثلاً شاید به چهل متر هم نمی‌رسد. دبی آب همۀ آن‌ها نیز بین سه تا پنج لیتر در ثانیه در نوسان است. این نکته نشان می‌دهد که می‌توان از الگوهای اسفهلان تبریز برای بهره‌وری از میزان ثابت آب و جلوگیری از هدررفت آن در فصول مختلف سال استفاده کرد و سطح بیشتری را زیر کشت برد.

سؤال ششم: در مورد قنات کهرم که از آن به عنوان بومی‌ترین تکنولوژی یاد شده و از مرمر ساخته شده است، آیا انتخاب این نوع مصالح می‌تواند حامل پیام‌هایی فراتر از یک سازه باشد؟ یا حتی یک سبک معماری خاص مربوط به دوران تاریخی خودش؟

بله، این قنات هم یکی از استثناهاست و هم این‌که کار بسیار دشوارتر یا مهندسی سخت‌تری در مورد آن انجام شده است. قنات کهرم بسیار قدیمی است؛ برخی حدس می‌زنند که از زمان آل‌بویه شروع شده، اما بیشتر آن را به دورۀ صفویه نسبت می‌دهند. این قنات از همان دست‌کندهایی است که خدمت شما گفتم. در مورد کندوکاو در خاک و در سنگ صحبت کردیم و این دست‌کند چون تماماً در سنگ کنده شده است، از این نظر اهمیت زیادی دارد. می‌خواهم بگویم که آن‌چه ما به نام دستاوردهای تمدنی ایران می‌شناسیم، سنگ جلودارش نبوده و هیچ چیز نمی‌توانسته مانع آب‌آوری از زیر زمین شود. در چنین شرایطی، وقتی در سنگ هم کار می‌کنیم، ریزشی نداریم.

اما نکتۀ بسیار جالب این است که حتی در بسیاری از موارد که در خاک در مسیر حفر کورۀ (تونل افقی) قنات کار می‌کنیم، به سنگ‌های عظیم برمی‌خوریم. در این‌جا اتفاق هوشمندانه‌ای رخ می‌دهد: مقدّر و مقنی تشخیص می‌دهند که به جای شکافتن سنگ، تونل را به زیر سنگ ببرند و مسیر آب از زیر سنگ عبور کند. این اقدام و اتفاق در فرهنگ واژگان قنات «شترگلو» نامیده می‌شود.

جالب است که ما این اصطلاح را خودمان داشتیم، اما بعدها در دوران توسعۀ رضاشاهی، هنگامی که مستراح (توالت) از گوشۀ حیاط به داخل ساختمان منتقل شد و سیفون شترگلو را وارد و استفاده کردیم، سیفون شترگلو را با چنان سرعتی به‌کار گرفتیم که کل نظام سازمان فضایی معماری ما را تحت‌تأثیر قرار داد که بحثش مفصل است و بماند؛ در حالی که ما پیش‌تر شترگلو را می‌شناختیم. بنابراین قنات کهرم به این دلیل اهمیت دارد که در سنگ کنده شده است -جنس سنگ هرچه باشد سنگ خارا  و یا مرمر- و از این بابت حائز اهمیت است؛ و از قنات‌های نادر و کمیاب ایران است چرا که بیشتر قنات‌های ما در خاک کنده شده‌اند.

پرسش آخر: آیا امروز احیای قنات‌ها برای تأمین آب، نسبت به آن‌چه در گذشته بر عهدۀ آن‌ها بوده، اجرایی و قابل توجیه است؟ (با توجه به میزان آب‌های زیرزمینی و توجیه اقتصادی برای احیا)

ببینید، در این‌جا مناسب است نکته‌ای را بگویم. کشور ایران با خشکسالی روبه‌رو بوده اما بحران آب گریبانش را نگرفته بود و اگر امروز با بحران آبی یا به قول کاوه مدنی ورشکستگی روبه‌رو است، به دلیل مدیریت منابع آب است که از دانش بومی یا دانش ملی آبیاری و حفاظت از منابع رو و زیرزمینی آب‌های کشور بی‌خبر و بی‌توجه بوده است. همچنین پیمانکاران سد و واردکنندگان موتورهای پمپ، همچنان با ولع بیشتر تنها منافع خود را در نظر داشته و مجموعه‌ای از عوامل باعث کنار گذاشتن قنات شدند.

اگر مسئولان بپذیرند که آگاه شدن از تاریخ اجتماعی قنات برای مدیریت بهینۀ آب در کشور حیاتی است  باید به جست‌وجوی یافتن پاسخ برای این پرسش‌های اساسی باشند:

چرا قنات را کنار گذاشتند؟

چرا چاه جایگزین آن شد؟

چرا سد جایگزین آن شد؟

ناآگاهی نسبت به پرسش‌های مطرح‌شده بازتولید شد و مسئولان و مهندسان به جای جست‌وجوی آگاهی در مسیر بیراهه‌های دیگر پیش رفتند … به انتقال آب از یک حوضۀ آبریز به یک حوضۀ آبریز دیگر و استخراج آب‌های ژرف متوسل شدند … و اخیراً زمزمۀ واردات آب از کشورهای هم‌جوار به گوش می‌رسد. چرا این اتفاق افتاد؟ به نظر می‌رسد، پاسخ را می‌توان در شناخت تاریخ اجتماعی قنات جست‌وجو کرد.

نظام اداری تمرکزگرای دورۀ رضاشاه که در ادامه به شکل‌گیری مدیران و متخصصان تکنو-بوروکرات منجر شد، اینان، بوم‌نشناسی را رواج دادند … سرزمین‌نشناسی را پایه‌گذاری کردند. مراد از بوم، یعنی دانش ملی ما، دانش ایران؛ دانشی که برخاسته از هزاره‌ها و تاریخ و جغرافیای ماست … و ثمراتش پدیدآئی هزاران دستاورد تمدنی ماست، تکنو بوروکرات‌ها آن‌چه خود داشتیم را از بیگانه تمنا کردند. ما از دهۀ چهل به بعد موتورپمپ‌های آلمانی وارد کردیم. این موضوع بسیار مهم است! کشور ما شش حوضۀ آبریز دارد که همگی در حال تعادل بودند؛ اما چرا قنات کنار گذاشته شد؟ مسلماً نخستین کسانی که از کنار گذاشته شدن قنات دفاع می‌کنند، می‌گویند رشد جمعیت؛ در حالی که قنات خودش تنظیم‌کنندۀ رشد جمعیت بوده، چرا ما متوجه این نبودیم؟ می‌گویند مهاجرت و رشد غیرطبیعی جمعیت.

وقتی ما قنات را کنار می‌گذاریم و همۀ امکانات زندگی را در چند مرکز شهری متمرکز می‌کنیم، تعادل جمعیتی از بین می‌رود. قنات هم مشارکت اجتماعی، هم کیفیت آب و همۀ این‌ها را تأمین می‌کرده و امروز همه کنار گذاشته شده‌اند. البته نمی‌توان گفت که عینیت و ذهنیت قنات نابود شده‌ … نه، چنین نیست. هنوز قنات‌هایی در کشور کار می‌کنند. آمارگیری دقیقی انجام نشده است. هر سال که بارندگی داشته باشیم (ترسالی)، تعدادی از قنات‌های خشک‌شده دوباره راه می‌افتند و به تعداد قنات‌های فعال افزوده می‌شوند.

در حال حاضر تعداد قابل‌توجهی قنات دایر هستند و از آن‌ها استفاده می‌شود. حتی تعدادی از صنایع ما، مثلاً در کاشان از قنات استفاده می‌کنند، مطالعه کردیم و یکی از شماره‌های مجلۀ «اندیشۀ ایران‌شهر» را به بررسی موقعیت قنات در نیمۀ دوم قرن ۱۴ شمسی اختصاص دادیم. دریافتیم که در برخی جاها، قنات‌های دایر را خریده‌اند و برای صنایع کاشی‌سازی از آب آن استفاده می‌کنند. از تمام مسیر قنات که از مبدأ به کویر می‌رود، ایستگاه به ایستگاه استفاده می‌شود؛ حتی پرورش ماهی نیز در آن انجام می‌گیرد. در مناطق مرکزی ایران، به ویژه کاشان، بخش‌های مربوط به گلاب‌گیری نیز از قنات بهره می‌برند.

مسئلۀ مهم این است که مدیران و تصمیم‌گیرندگان، قنات را کنار گذاشته‌اند و اکنون میزان استفاده از قنات در بخش کشاورزی کمی بیش از ده درصد است. هنوز در تهران قنات دایر داریم، مانند قنات ِمهرگِرد. همۀ این‌ها نشان می‌دهد که نادانی، جهل و بی‌توجهی از سوی مدیران نابلد یا بی‌دانش نسبت به سرزمین، باعث این وضعیت شده است. اما تفکر قناتی که یک مدل جامع‌نگر و تنظیم‌کنندۀ رابطۀ طبیعت با جمعیت بوده است، می‌تواند دست‌کم از این جهت مورد توجه قرار گیرد که از این تفکر شروع کنیم و واقعاً به این بحث بپردازیم که قنات و جامعه چه رابطه‌ای داشته‌اند و قنات و طبیعت چگونه با هم تعامل داشته و تک‌تک این موارد را در جاهای مختلف بررسی کنیم. مثلاً در گسترش شهر کاشان، ما نباید از مرز معینی از دامنۀ کوه کرکس بالاتر می‌رفتیم و ساخت‌وساز می‌کردیم که کردیم و این اقدام بر میزان آب‌دهی چشمه-قنات باغ فین تأثیر خواهد گذاشت؛

امروزه با چاه‌زنی‌های بی‌رویه، سفره‌های آب زیرزمینی را نابود می‌کنیم. شمار چاه‌هایی که زده‌ایم، واقعاً تاسف بار است. اگر مساحت کشور را حساب کنیم که حدود یک میلیون و ششصد و هفتاد و هشت هزار کیلومتر مربع است، ما تقریباً در هر کیلومتر مربع یک چاه زده‌ایم- سرزمین‌مان را سوراخ‌سوراخ کرده‌ایم.

در پایان این گفت‌وگو…

هم از پرداختن شما به دستاورد تمدنی قنات قدردانی می‌کنم و هم پیشنهاد می‌کنم با توجه به حریم و حق‌آبه و مجموعه قراردادهای عرفی و مدنی قنات، حداقل یک شماره از مجلۀ صنوبر را به اهمیت حقوق‌دار شدن رودخانه‌ها، جنگل‌ها، بیشه‌ها، درختان و مناظر طبیعی مان- همانند حقوقی که برای کرامت انسانی قائل می‌شویم- اختصاص داده شود.

پیام بگذارید