زهرا انوشه/ انبوهی از کیسههای زباله در گوشۀ خیابان، کامیونهای حمل زباله در بامداد، پسماندهای تری که توسط حیوانات شهری پراکنده شدهاند و بوی تند مواد در حال تجزیه که بخش جداییناپذیری از سیمای کلانشهرها شده است. در این میان، این باور رایج و دیرینه وجود دارد که «مدیریت پسماند کار شهرداریهاست» و شهروندان نقشی جز تولید و تحویل آن در ساعت مقرر ندارند. گرچه شاهد آن هستیم در در موارد بسیاری همین نظم تعاملی اولیه هم بین شهروند و مدیریت شهری وجود ندارد. اما دادههای علمی بینالمللی و تجارب عملی در شهرهای پیشروی جهان، این نگاه یکسویه را به چالش میکشند و نشان میدهند که نادیده گرفتن نقش فرهنگسازی تفکیک زباله و مدیریت پسماند از مبدأ در خانوادهها، نه تنها کارایی سیستمهای مدیریت پسماند را کاهش میدهد، بلکه هزینههای سنگینی بر سلامت عمومی و حکمرانی شهری تحمیل میکند.
عددی که از کنترل خارج میشود
هر سال، بیش از دو میلیارد تُن زبالۀ جامد شهری در سراسر جهان تولید میشود. رقمی که سیستمهای مدیریت پسماند در بسیاری از کشورها – به ویژه کشورهای در حال توسعه – را به مرز فروپاشی کشانده است. در تهران، میانگین تولید زبالۀ هر شهروند روزانه حدود 700 گرم تخمین زده میشود که با جمعیت حدوداً 5/8 میلیونی پایتخت، عددی فراتر از ۵۵۰۰ تُن در روز را رقم میزند. مواد غذایی فاسدشدنی رتبۀ نخست در این ترکیب را از نظر حجم دارند و این مسئله نشان میدهد که بخش بزرگی از زبالههای شهری را موادی تشکیل میدهند که پتانسیل بالایی برای بازیافت یا کمپوست دارند – اما به شرطی که از مبدأ تفکیک شوند.
در تقابل با نگاه سنتی که «مدیریت از بالا به پایین» را تنها راهکار میداند، شواهد میدانی از سراسر جهان نشان میدهد که برنامههای تفکیک از مبدأ (source separation) زمانی موفق هستند که با مشارکت فعال شهروندان همراه شوند. مطالعهای در شهر کوماسی، غنا – کشوری با درآمد متوسط – نشان داد که با آموزش ساده به ۶۰ خانوار و اجرای پایلوت تفکیک از مبدأ، کارایی جداسازی مواد آلی به ۷۰ درصد، و جداسازی کاغذ و پلاستیک به بیش از ۶۰ درصد رسید. این یافته از آن جهت مهم است که تصور رایج را دربارۀ «عدم امکان تفکیک زباله در کشورهای در حال توسعه» به چالش میکشد. محققان این مطالعه تأکید میکنند که موفقیت برنامۀ تفکیک از مبدأ «به آموزش و مشوقهای اقتصادی وابسته است».
اما آموزش چه مکانیسمی دارد که میتواند رفتار شهروندان را دگرگون کند؟ پاسخ این پرسش را باید در رویکرد «بازاریابی اجتماعی جامعهمحور» (Community-Based Social Marketing) جستوجو کرد. این رویکرد که در شهرهای مختلف جهان با موفقیت به کار گرفته شده، بر این اصل استوار است که تغییر رفتار جمعی نیازمند شناسایی موانع روانی، ساختاری و نهادی مشارکت است. مطالعهای در پنج شهرستان شهر کلمبیا با مشارکت ۱۷۷۵ نفر نشان داد که آگاهی از پیامدهای منفی عدم مشارکت در مدیریت پسماند و تفکیک زباله، و درک مزایای محیطزیستی آن، قویترین پیشبینیکنندههای تمایل افراد به تفکیک زباله بودند. به عبارت دیگر، هنگامی که شهروندان بدانند هر کیلوگرم زبالهای که جداگانه تحویل میدهند چه تأثیری بر کاهش آلودگی خاک و آب دارد، انگیزۀ آنها برای مشارکت بهطور قابلتوجهی افزایش مییابد.
رابطۀ تفکیک زباله با سلامت روان
شاید جالبترین یافتۀ پژوهشی در سالهای اخیر، کشف رابطۀ علّی میان تفکیک زباله از مبدأ و بهزیستی روانی باشد. مطالعۀ میدانی با طراحی کارآزمایی تصادفی کنترلشده بر روی ۲۲۶ شهروند در هشت منطقۀ مختلف نشان داد افرادی که به مدت ۹ هفته اقدام به جداسازی پسماندهای غذایی و کمپوست کردن آنها کردند، به طور معناداری سطح بالاتری از «معنا در زندگی» (meaning in life) و «بهزیستی ذهنی» (subjective well-being) را نسبت به گروه کنترل گزارش کردند. این یافته از نظریۀ «زیستگرایی» (biophilia) – که بر اساس آن انسانها ذاتاً با طبیعت ارتباط درونی دارند – نشأت میگیرد. پژوهشگران این مطالعه توضیح میدهند که تفکیک زباله، از طریق افزایش حس ارتباط با طبیعت و معناداری زندگی، به سلامت روان افراد کمک میکند.
این کشف ابعاد تازهای به مفهوم «فرهنگسازی مدیریت پسماند» میبخشد و نشان میدهد که نهضتهای ترویج زندگی بدون پسماند دیگر صرفاً یک فعالیت محیطزیستی نیستند، بلکه شکلی از سرمایهگذاری اجتماعی در سلامت عمومی جامعه محسوب میشوند. بر اساس برآوردهای جهانی، سالانه ۱۷ میلیون نفر بر اثر رژیمهای غذایی نامناسب جان خود را از دست میدهند. اگر فرهنگ مدیریت پسماند از مبدأ بتواند حتی کسری از این آمار را کاهش دهد – از طریق کاهش دورریز مواد غذایی سالم و افزایش مصرف غذاهای تازه و فرآورینشده – تأثیر آن بر شاخصهای سلامت عمومی چشمگیر خواهد بود.
بازآفرینی مدیریت شهری
شاید مهمترین چالشی که دیدگاه «مدیریت پسماند کار شهرداریهاست» با آن روبهرو میشود، از جنس حکمرانی و کارایی اقتصادی باشد. مطالعۀ مداخلهای در شهر کاسل آلمان نشان داد که در ساختمانهای چندطبقۀ مسکونی – که معمولاً نرخ تفکیک زباله در آنها پایین است – اجرای مجموعهای از اقدامات شامل ارتباطات کلامی، کتبی و تصویری به همراه تجهیزات پیشتفکیک، توانست نرخ جداسازی زبالههای آلی را از ۴۲-۵۵ درصد به ۴۸-۶۴ درصد افزایش دهد. اما نکتۀ کلیدی در این مطالعه، تأکید بر نقش «احساس مسئولیت اجتماعی پایدار» و «نظارت» بود. محققان دریافتند که صِرف ارائۀ سطلهای جداگانه یا آموزش یکباره کافی نیست؛ بلکه ایجاد حس تعلق و نظارت جمعی است که میتواند رفتار جداسازی زباله را در بلندمدت تثبیت کند.
این یافته برای مدیران شهری پیام روشنی دارد: صرف سرمایهگذاری در ناوگان جمعآوری زباله، احداث کارخانههای پردازش و دفن بهداشتی، بدون موازیکاری با برنامههای فرهنگسازی و توانمندسازی شهروندان، مانند خریدن اتومبیل بدون راننده و انتظار رسیدن به مقصد است. مطالعات متعدد نشان دادهاند که تأثیر عوامل حمایتی و آموزشی (مانند وجود کادرهای محیطزیستی در محلات و کمپینهای اطلاعرسانی هدفمند) بر مشارکت جامعه در کاهش پسماند، قویتر از تأثیر عوامل صرفاً اقتصادی-اجتماعی مانند درآمد و تحصیلات است. به عبارت دیگر، حتی در محلات کمدرآمد و با سطح سواد پایینتر، با آموزش و فراهمسازی زیرساختهای اولیه میتوان نرخ مشارکت را بهطور چشمگیری افزایش داد.
چهار استراتژی برای تحول مدیریت پسماند
بر اساس تجربۀ تهران و دیگر کلانشهرها، چهار راهبرد کلیدی برای ارتقای مشارکت جامعه در مدیریت پایدار پسماند شناسایی شده است:
نخست، «آموزش جامع به کادرهای محیطزیستی و جامعه» در مورد کاهش پسماند. این آموزش باید فراتر از شعارهای کلیشهای «تفکیک زباله» بوده و پیوند میان رفتار روزمرۀ شهروندان با پیامدهای محیطزیستی و سلامتی را به زبانی ساده و ملموس توضیح دهد.
دوم، «گسترش اطلاعرسانی از طریق رسانههای جمعی و کمپینهای هدفمند». تجارب جهانی نشان میدهد کمپینهایی که بر موانع خاص هر محله (مثلاً نبود سطلهای جداگانه در برخی نقاط) تمرکز میکنند، موفقتر از کمپینهای عمومی و یکسان هستند.
سوم، «افزایش تعداد کادرهای محیطزیستی محلی شامل رهبران جامعه و محله» که بتوانند به عنوان الگو و تسهیلکننده عمل کنند. تأثیر همسالان و الگوهای اجتماعی در تغییر رفتار جمعی، به مراتب قویتر از پیامهای دولتی از بالاست.
چهارم، «توسعه و تنوعبخشی مراکز تحویل پسماند به عنوان نهادهای مشتریمحور». این مراکز باید فراتر از یک «سطل بزرگ» عمل کرده و با طراحی کاربرپسند، ساعات کاری مناسب و ارائۀ بازخورد به شهروندان، به بخشی از تجربۀ مثبت زندگی شهری تبدیل شوند.
نقش حکمرانی در تسهیل نهضتهای مردمی
نگارنده بر آن است که تفسیر درست از تأثیر گروههای ترویج زندگی بدون پسماند بر حکمرانی، نه در تقابل بلکه در همافزایی آنها نهفته است. تصور «دولت در برابر مردم» یا «مدیریت شهری در مقابل شهروندان» یک اشتباه راهبردی است. نقش حکمرانی خوب، «جایگزینی» مشارکت مردمی نیست، بلکه «تسهیل و مقیاسسازی» آن است.
دولتها و شهرداریها وظایف بیجایگزینی دارند: تأمین زیرساختهای اولیه (سطلهای جداگانه، خودروهای حمل جداگانه، کارخانههای بازیافت)، وضع مقررات و جرایم برای تخلفات، و ارائۀ گزارشهای شفاف از عملکرد سیستم. اما آنچه این تحقیق نشان میدهد، آن است که «اجرای این وظایف فنی در غیاب مشارکت آگاهانۀ شهروندان، به شدت ناکارآمد و پرهزینه خواهد بود». مخلوط شدن زبالههای تر و خشک در مبدأ، ارزش بازیافت را به شدت کاهش میدهد و هزینۀ جداسازی در مقصد را چندین برابر میکند. زبالههای تر و مرطوب، کاغذ و کارتن را غیرقابل بازیافت میکنند و خروجی کارخانههای کمپوست را به محصولی آلوده و بیکیفیت تبدیل میکنند.
بازگشت به خانواده، مبدأ همۀ تحولات
سالهاست که در محافل علمی و اجرایی از «مدیریت یکپارچۀ پسماند» سخن به میان میآید. اما شاید وقت آن رسیده که یکپارچگی را از سطح اسناد و نمودارهای سازمانی به سطح خانوادهها و محلهها ببریم. نهضتهای ترویج زندگی بدون پسماند، فارغ از شعارهای زیبا، سه مزیت ملموس برای جامعه به ارمغان میآورند: بهبود سلامت عمومی از طریق کاهش مواجهه با زبالههای تجزیهنشده و سمی در محیط زندگی، کاهش هزینههای حکمرانی شهری از طریق کاهش حجم زبالههای نیازمند جمعآوری و دفن، و ارتقای بهزیستی روانی شهروندان از طریق ایجاد حس معناداری و ارتباط با طبیعت.
دیدگاهی که ادعا میکند «مدیریت زباله از مبدأ در خانوادهها بر مدیریت پسماند توسط نهادهای مدیریتی بیتأثیر یا ناکارا است» نه تنها با شواهد علمی انطباق ندارد، بلکه یک سادهسازی خطرناک از ماهیت پیچیدۀ این چالش جمعی است. واقعیت آن است که موفقیت هر سیستم مدیریت پسماند، به میزان مشارکت فعال و آگاهانۀ شهروندان آن وابسته است. و این مشارکت بهنوبۀ خود تابعی از فرهنگسازی، آموزش مستمر و ایجاد زیرساختهای حمایتی است. به عبارت دیگر، «مدیریت پسماند یک مسئولیت جمعی است که در آن نقش «حکمرانی خوب» و «فرهنگ شهروندی» دو روی یک سکهاند». بیتوجهی به هر یک، نه تنها سیستم را ناکارآمد میکند، بلکه فرصت طلایی بهبود سلامت جامعه و کارآمدی اقتصاد شهری را نیز از دست میدهد. شاید وقت آن رسیده که این پیشروی خاموش نهضتهای مردمی را جدی بگیریم و از آن به عنوان فرصتی برای بازطراحی رابطه شهروند و حاکمیت در مسیر پایداری محیطزیستی استفاده کنیم.
منابع
- FAO, IFAD, UNICEF, WFP, WHO. (2024). City Residents Play a Pivotal Role in Managing Global Food Security While Improving Human Health and Minimizing Environmental Footprints. *Nutrients*, 16(23), 4176. [https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC11643958/] (https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC11643958/)
- Oduro-Kwarteng, S., Anarfi, K.P., & Essandoh, H.M. (2016). Source separation and recycling potential of municipal solid waste in Ghana. *Management of Environmental Quality: An International Journal*, 27(2), 210-226. [https://www.sciencedirect.com/org/science/article/abs/pii/S1477783516000101] (https://www.sciencedirect.com/org/science/article/abs/pii/S1477783516000101)
- Universidad Konrad Lorenz. (2025). Using Community-Based Social Marketing to Promote Pro-Environmental Behavior in Municipal Solid Waste Management: Evidence from Norte de Santander, Colombia. *Environments*, 12(8), 262. [https://www.mdpi.com/2076-3298/12/8/262/xml] (https://www.mdpi.com/2076-3298/12/8/262/xml)
- Alimoradiyan, H., Hajinezhad, A., Yousefi, H., & Giampietro, M. (2024). Fostering community participation in sustainable municipal solid waste management at multiple scales in Tehran, Iran. *Results in Engineering*, 102174. [https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S2590123024004286] (https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S2590123024004286)
- Bachmann, K., et al. (2026). Observation versus self-perception: Effectiveness of measures to increase separate bio-waste collection from multi-storey residential buildings. *Waste Management & Research*. [https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/41719099/] (https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/41719099/)
- Mao, Z., Han, B., Zhou, C., & Liu, P. (2025). How to encourage well-being with reminders interventions: A field experiment on food waste separation and composting behaviors. *Waste Management*. [https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0956053X25000029] (https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0956053X25000029)