جنگ و محیطزیست: آثار پنهان و ماندگار
تحریریۀ فصلنامه صنوبر/ جنگ دیگر تنها یک فاجعۀ انسانی و سیاسی نیست؛ در دههای که گذشت، شواهد علمی بهطور فزایندهای نشان دادهاند که جنگ دارای پیامدهای زمینشناختی و محیطزیستی مستقلی است که تا دههها پس از توقف درگیریها باقی میمانند. آنچه در سال ۲۰۲۶ تازه است، نه صرفاً کشف آسیبهای بیشتر، بلکه ظهور چارچوبهای مفهومی و ابزارهای اندازهگیری جدیدی است که این آسیبها را از حاشیۀ گزارشهای محیطزیستی به کانون تحقیقات علمی و حقوقی منتقل میکند.
پیش از ورود به جزئیات، لازم است دو مفهوم کلیدی روشن شود: «آنتروپوسن» به دورۀ زمینشناختی کنونی گفته میشود که در آن انسان به قدری در سیستم زمین دخالت کرده که آثارش در لایههای سنگ و رسوب قابل شناسایی است؛ مانند ردپای پلاستیک، بتن یا تغییرات شیمیایی در رسوبات کف دریاچهها.
«تکنوفسیل» نیز به بقایای ساختهشده توسط انسان گفته میشود که در لایههای زمینشناختی آینده باقی میمانند و میتوانند به عنوان نشانگر فعالیت انسان شناسایی شوند — چیزی شبیه به فسیل، اما ساختۀ دست بشر، نه موجود زنده. با این دو تعریف، میتوان فهمید چرا پژوهشگران در سالهای اخیر جنگ را نه فقط به عنوان یک رویداد سیاسی، بلکه به عنوان یک عامل تغییر زمینشناختی بررسی میکنند.
مهمترین تحول مفهومی سالهای اخیر، پیشنهاد ایجاد شاخهای با عنوان «زمینشناسی درگیری» (Geology of Conflict) است. مقالهای که در سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شد استدلال میکند که جامعۀ زمینشناسی باید بپذیرد جنگ یکی از عوامل اصلی تغییر سیستم زمین در عصر آنتروپوسن است و باید چارچوبی رسمی برای ثبت، تحلیل و کاهش این تغییرات ایجاد کند. این چارچوب سه سطح تأثیر را از هم تفکیک میکند:
نخست، تغییر فیزیکی و شیمیایی خاک که با مفهوم «بمبارانزدگی» (Bombturbation) توصیف میشود — اصطلاحی که به اختلال خاک در اثر انفجارها اشاره دارد، چیزی شبیه به اینکه زمین را با بیل مکانیکی زیر و رو کنند، اما با نیرویی بسیار شدیدتر و همراه با مواد شیمیایی؛
دوم، بارگذاری آئروسلهل و گازهای گلخانهای در اتمسفر؛
و سوم، هدفگیری عامدانه یا تصادفی زیرساختهای استراتژیک مانند منابع آب، ذخایر سوخت فسیلی و تأسیسات هستهای که میتواند رویدادهای آلودگی هزاران سال در بایگانی رسوبی ثبت شود.
نکتۀ کلیدی در این چارچوب، معرفی مفهوم «تکنوفسیلهای باقیمانده از جنگها» یا به بیان کوتاهتر «تکنوفسیلهای درگیری» است. برخلاف تصور رایج که تکنوفسیل را به پلاستیک و بتن محدود میکند، این مقاله بقایای پایدار ساختهشده توسط انسان در جنگ — ترکش بمب، گلوله، بقایای پهپاد و قطعات زیرساخت نظامی — را به عنوان زیرمجموعهای از تکنوفسیلها معرفی میکند که به دلیل رسوب ناگهانی و پرانرژی و ارتباط مستقیم با رویدادهای ژئوپلیتیکی، افق متمایزی در لایههای زمینشناختی آینده ایجاد میکنند.
به زبان ساده، اگر فردی هزاران سال بعد لایههای زمین را حفاری کند، ممکن است به لایهای برسد که پر از قطعات فلزی، شیشۀ ذوبشده و مواد شیمیایی غیرطبیعی است — و این لایه، امضای یک جنگ خواهد بود.
این چارچوب نه صرفاً یک بحث دانشگاهی است، بلکه پیامدهای حقوقی دارد: اگر جنگ اثری زمینشناختی و قابل اندازهگیری بر جای میگذارد، آنگاه میتوان آن را به عنوان خسارت قابل جبران در دادگاههای بینالمللی مطرح کرد.
در سطح دادههای کمی، محاسبۀ انتشار کربن ناشی از جنگ در سال ۲۰۲۶ به یکی از دقیقترین حوزههای پژوهش تبدیل شده است. به گزارش گاردین در ۲۱ مارس ۲۰۲۶ حملۀ امریکا و اسرائیل به ایران، تنها دردو هفتۀ اول منجر به انتشار حدود ۵ میلیون تن CO2 شده است.
گزارش ابتکار حسابداری گازهای گلخانهای جنگ (GHG Accounting of War) که در فوریۀ ۲۰۲۶ منتشر شد، مجموع انتشار ناشی از چهار سال درگیری در اوکراین را ۳۱۱ میلیون تن معادل دیاکسید کربن برآورد کرد؛ رقمی که برای درک مقیاس آن کافی است بدانیم از انتشار سالانۀ کل فرانسه بیشتر است و تقریباً نیمی از انتشار سالانۀ آلمان، بزرگترین اقتصاد اتحادیۀ اروپا را تشکیل میدهد.
تفکیک این رقم به تنهایی یک یافتۀ علمی مهم است: حدود ۱۱۴ میلیون تن از عملیات جنگی مستقیم ناشی میشود، اما نه از انفجار مواد منفجره، بلکه عمدتاً از مصرف سوختهای فسیلی. تانکها، جنگندهها، خودروهای زرهی و شبکههای عظیم لجستیکی که آنها را پشتیبانی میکنند، تقریباً منحصراً با دیزل و نفت سفید کار میکنند و این سوختها ۹۰ درصد انتشار عملیات جنگی را تشکیل میدهند. بقیۀ این بخش عمدتاً از تولید مهمات و تجهیزات میآید؛ به عبارت دیگر، ردپای کربن یک گلوله یا یک موشک بیش از آنکه به مواد منفجرۀ آن مربوط باشد، به فولاد و زنجیرۀ تأمین آن مربوط است.
بخش دوم انتشار، یعنی ۷۰ میلیون تن، از آتشسوزی جنگلها و چشماندازهای طبیعی ناشی میشود. آنچه این رقم را قابل توجه میکند، روش محاسبۀ آن است: پژوهشگران اوکراین را به سه منطقه تقسیم کردند — منطقۀ جنگی، مناطق تحت کنترل دولت و مناطق اشغالی — و شدت آتشسوزی در هر منطقه را با مناطق مشابه در شرایط غیرجنگی مقایسه کردند. نتیجه اینکه در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، دادههای ماهوارهای در جبههها فعالیت آتشسوزی بیش از بیست برابر میانگین تاریخی ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۱ را نشان دادند.
این یافته یک حلقۀ بازخورد را آشکار میکند: جنگ ظرفیت اطفای حریق را مختل میکند، حریم هوایی را میبندد و آتشسوزیهای کوچک را به آتشسوزیهای کنترلنشده تبدیل میکند؛ و از سوی دیگر، شرایط گرم و خشک ناشی از تغییر اقلیم خود احتمال اشتعال را افزایش میدهد. جنگ و بحران اقلیمی یکدیگر را تقویت میکنند.
بخش سوم، یعنی ۱۹ میلیون تن، از آسیب به زیرساخت انرژی میآید و شامل سه منبع متمایز است: نشت متان از خطوط لوله و تأسیسات ذخیرهسازی آسیبدیده (متان ۳۰ برابر CO₂ اثر گلخانهای دارد و خرابکاری در سه خط لوله از چهار خط لولۀ نورد استریم بزرگترین رویداد انتشار بود)، احتراق سوخت در حملات به مخازن نفت و پالایشگاهها، و انتشار هگزا فلئورید گوگرد (SF₆) از پستهای فشار قوی که ۲۴,۵۰۰ برابر CO₂ اثر گلخانهای دارد.
بخش چهارم، که ۷۴ میلیون تن را تشکیل میدهد، مربوط به بازسازی است — نه انتشار فعلی، بلکه پیشبینی انتشار آیندۀ تولید بتن و فولاد برای بازسازی زیرساختهای تخریبشده. انتظار میرود بتن و فولاد تقریباً ۸۰ درصد این انتشار را تشکیل دهند. این بدان معناست که حتی اگر جنگ فردا پایان یابد، ردپای کربن آن سالها ادامه خواهد داشت.
در سطح حقوقی، این محاسبات کمی به یک ادعای بیسابقه تبدیل شده است. اوکراین در COP30 در نوامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد که قصد دارد اولین شکایت اقلیمی تاریخ علیه روسیه را بر اساس این دادهها تنظیم کند. با استفاده از هزینۀ اجتماعی کربن ۱۸۵ دلار به ازای هر تن، مجموع ادعا از ۵۷ میلیارد دلار فراتر میرود.
صرفنظر از سرنوشت این شکایت، خودِ اقدام یک سابقۀ مفهومی ایجاد میکند: انتشار نظامی دیگر نمیتواند خارج از چارچوب مسئولیت اقلیمی باقی بماند. در حال حاضر هیچ کشورى الزام به گزارش انتشار نظامی خود به سازمان ملل ندارد و این شکاف گزارشدهی، به گفتۀ پژوهشگران، تأثیرات محیطزیستی جنگ را از هر چارچوب مسئولیتی خارج کرده است.
در غزه، تصویر متفاوت اما به همان اندازه نگرانکننده است. برخلاف اوکراین که دادههای آن عمدتاً از پایش ماهوارهای و مدلسازی اقتصادی میآید، در غزه دسترسی به دادههای میدانی به شدت محدود است و بخشی از برآوردها از منابع بهداشتی و محلی میآید. مدیر کل وزارت بهداشت غزه در ژوئیه ۲۰۲۶ هشدار داد که این منطقه با «نسلکشی محیطزیستی» مواجه است و اثرات جنگ دیگر به تلفات انسانی و تخریب شهری محدود نمیشود، بلکه آب، خاک، هوا، دریا، تنوعزیستی و زیرساختهای محیطزیستی را در بر گرفته است.
بر اساس این گزارش، بیشتر تأسیسات آب و فاضلاب از کار افتادهاند و تمام تصفیهخانههای فاضلاب متوقف شدهاند؛ این امر منجر به آلودگی سفرههای آب زیرزمینی و محیط دریایی و افزایش بیماریهای مرتبط با آب آلوده شده است. زمینهای کشاورزی به دلیل تخریب درختان و محصولات و آلودگی خاک با فلزات سنگین، بقایای مهمات، مواد شیمیایی و فاضلاب تصفیهنشده، توان تولید خود را از دست دادهاند.
مسئلۀ آوار در غزه یکی از شدیدترین موارد ثبتشده در تاریخ اخیر است. بر اساس گزارشهای متعدد، بیش از ۸۰ میلیون تن آوار در نوار غزه انباشته شده که بخشی از آن حاوی آزبست، فلزات سنگین، مواد شیمیایی خطرناک و بقایای مهمات منفجرنشده است. یک مقام محلی در اکتبر ۲۰۲۶ مجموع خسارت مادی را بیش از ۷۷ میلیارد دلار برآورد کرد و اعلام کرد که بیش از ۸۰ درصد شبکههای آب و فاضلاب و مخازن اصلی آب و همچنین ۸۰ درصد شبکههای فاضلاب و پمپها تخریب شدهاند و بیش از ۱۶۰ هکتار زمین کشاورزی از بین رفته است.
نکتۀ مهم دیگر اینکه آلودگی آب نه تنها غزه را تحت تأثیر قرار داده، بلکه از طریق جریانهای دریایی به آبهای مناطق مجاور منتقل شده و تأسیسات آبشیرینکن چندین بار تحت تأثیر آلودگی فاضلاب غزه قرار گرفته است. این نشان میدهد که آسیب محیطزیستی جنگ در یک منطقۀ محدود باقی نمیماند و میتواند به یک بحران فرامرزی تبدیل شود.
در سطح خاورمیانه و بهویژه در ارتباط با ایران، چارچوب «زمینشناسی درگیری» نمونهای مشخص ارائه میدهد. با توجه به تنشهای اخیر، این منطقه نه تنها از نظر ژئوپلیتیکی، بلکه از نظر زمینشناختی نیز آسیبپذیر است: آلودگی فلزات سنگین در خاک کشاورزی، اختلال در سیستمهای آبزیرزمینی و هدفگیری زیرساختهای استراتژیک میتواند اثراتی بر جای بگذارد که در بایگانی رسوبی هزاران سال ثبت شود.
این چارچوب هنوز در مراحل اولیه است و برای ایران، که خود دارای ذخیرهگاههای زیستکره و اکوسیستمهای شکننده است، پرسشی جدی ایجاد میکند: آیا ظرفیت پایش و ثبت چنین اثراتی وجود دارد، و آیا این اثرات ایجاد شدۀ تحمیلی از جانب کشورهای مهاجم، در چارچوب حقوقی قابل پیگیری خواهند بود؟
آنچه در تمام این موارد مشترک است، یک شکاف روششناختی است: پایش مستقل و بلندمدت در مناطقی که دسترسی به آنها به دلیل درگیری محدود است، همچنان ضعیفترین حلقۀ زنجیرۀ دانش است. در اوکراین، حدود ۳۰ درصد از مناطق حفاظتشده تحتتأثیر جنگ قرار گرفتهاند و پایش کامل در برخی مناطق جنگی یا اشغالی امکانپذیر نیست.
در غزه، آزمایشگاههایی که میتوانستند میزان آلودگی آب را اندازهگیری کنند، به طور کامل تخریب شدهاند و به گفتۀ یک مقام محلی، «نمیتوانیم آلودگی آب را اندازهگیری کنیم». این بدان معناست که بخشی از آسیبهای محیطزیستی جنگ نه به این دلیل که ناچیز است، بلکه به این دلیل که ابزار اندازهگیری آن از بین رفته، در آمارها ثبت نمیشود. و این خود، شکلی از آسیب است: نادیده گرفته شدن در سکوت تحمیلی.
جمعبندی تحلیلی این وضعیت را میتوان چنین بیان کرد: تازهترین یافتههای علمی نشان میدهند که جنگ از مرحلۀ «خسارت جانبی محیطزیستی» به مرحلۀ «عامل زمینشناختی و اقلیمی قابل اندازهگیری» گذار کرده است. دادههای انتشار کربن، آلودگی خاک و آب، و فروپاشی زیرساختها دیگر به عنوان مشاهدات پراکنده تلقی نمیشوند، بلکه در چارچوبهایی مانند «زمینشناسی درگیری» و حسابداری کربن جنگ نظاممند میشوند.
اما این نظاممندسازی هنوز ناقص است: تا زمانی که پایش مستقل در مناطق درگیری تضمین نشود و انتشار نظامی در چارچوبهای گزارشدهی بینالمللی قرار نگیرد، بخش قابلتوجهی از اثرات جنگ بر محیطزیست در تاریکی باقی خواهد ماند. و در این تاریکی، تصمیمگیری دربارۀ مسئولیت، جبران خسارت و پیشگیری از تکرار آن، به سادگی ممکن نیست.