امکان همزیستی در آنتروپوسن؛ نگاهی به رویکردهای نوین جهانی برای مدیریت حیوانات بیسرپناه
زهرا انوشه/ روز جهانی حیوانات بیسرپناه، فرصتی است برای تأمل در رابطۀ پیچیده ما با موجوداتی که در حاشیۀ شهرهایمان زندگی میکنند. روایت غالب در بسیاری از جوامع، این حیوانات را به عنوان تهدیدی برای بهداشت عمومی، ایمنی و زیبایی شهری معرفی میکند و راهحلهایی مانند جمعآوری، عقیمسازی یا حتی حذف آنها را ترویج میدهد. اما این نگاه، ممکن است جنبههای مهم و اغلب نادیدهگرفتهشدۀ حضور این حیوانات در اکوسیستم شهری را نادیده بگیرد و امکان رویکردهای مؤثرتر دیگر را کمرنگ کند.
مقالۀ حاضر با توجه به دیدگاهها و راهحلهای تازه بهوجود آمدۀ جهانی در زمینۀ مواجهه با این حیوانات، پیشنهادکنندۀ بررسی رویکردی واقعگرایانه و اثربخش است. در این بازنگری، با تکیه بر نقدهای روششناختی، بر لزوم تفکیک گونهها، توجه به بافتهای محلی، و ارائۀ سازوکارهای عملیاتیِ مشخص تأکید شده است.
در دوران آنتروپوسن (Anthropocene) – دورانی که در آن اثرات انسان بر کرۀ زمین به اندازۀ نیروهای طبیعی قابلتوجه شده است- چندان واقعبینانه نیست که «محیطزیست» را جدا از شهر و انسان تصور کرد. شهرها به زیستگاههای دستکاریشدهای تبدیل شدهاند که گونههای مختلف، از جمله حیواناتی که در مرز میان وحشی و اهلی بودن زندگی میکنند، خود را با آن سازگار کردهاند. این حیوانات که در ادبیات علمی با عنوان «گونههای حد واسط» (liminal species) شناخته میشوند، بخشی از «طبیعت دوم» یا اکوسیستمهای انسانساخت شهری هستند (Kristensen, 2021; Delahaye, 2024).
حیوانات بیسرپناه در این عصر نه صرفاً یک مسئله، بلکه ممکن است بتوانند بخشی از راهحل چالشهای محیطزیستی شهری در آنتروپوسن باشند. این مقاله با تکیه بر شواهد علمی معتبر، راه به سوی دیدگاه متعادلی باز میکند که به این حیوانات به عنوان «خدمترسانان پنهان» اکوسیستم شهری و دارای نقشی حیاتی در مدیریت پسماند و کاهش انتشار گازهای گلخانهای نگاه کرد. با این حال، تأکید خواهیم کرد که این نگاه مثبت، به هیچوجه به معنای نادیده گرفتن آسیبهای جدی ناشی از افزایش بیرویۀ جمعیت و تغذیۀ غیراصولی آنها نیست. این مقاله با هدف تغییر نگاه از یک رویکرد صرفاً مبتنی بر کنترل یا حذف، به سوی سیاستهای مدیریت مشارکتی و همزیستانه تدوین شده است.
1. آنتروپوسن و شکلگیری «طبیعت دوم» شهری
1.1.مفهوم آنتروپوسن و پیامدهای آن برای اکولوژی شهری
آنتروپوسن به عنوان یک دورۀ زمینشناسی پیشنهادی، نشاندهندۀ این واقعیت است که فعالیتهای انسانی به نیروی محرکۀ اصلی تغییرات سیارهای تبدیل شده است. از تغییرات اقلیمی گرفته تا کاهش تنوعزیستی و تغییر چرخههای بیوژئوشیمیایی، اثر انگشت انسان در همهجای زمین قابل تشخیص است. در این چارچوب مفهومی، شهرها دیگر «محیطهای طبیعی» محسوب نمیشوند، بلکه اکوسیستمهای پیچیده و دستکاریشدهای هستند که در آنها روابط جدیدی بین گونهها شکل میگیرد (Uchida et al., 2024).
یکی از پیامدهای کلیدی آنتروپوسن برای اکولوژی شهری، تغییر رفتار گونههای وحشی در پاسخ به حضور انسان است. تحقیقات نشان میدهد که بسیاری از حیوانات توانایی تغییر رفتار خود را برای بهرهبرداری بهتر از محیطهای انسانی دارند. افزایش تابآوری نسبت به انسانها، طیف وسیعی از رفتارها از جمله جستوجوی غذا، انتخاب زیستگاه و حرکت را تحت تأثیر قرار میدهد و به نوبۀ خود، میتواند عرضه و جریان خدمات و آسیبهای اکوسیستمی را تغییر دهد (Uchida et al., 2024).
از منظر تکاملی-اکولوژیک، شهرهای آنتروپوسن به عنوان «پناهگاههای تکاملی» برای برخی گونهها عمل میکنند و میتوانند تنوع ژنتیکی جمعیتها را حفظ کنند (Roudavski, 2024). این دیدگاه، امکان بازتعریف هدفهای مدیریت شهری را فراهم میآورد: به جای بازگرداندن «تعادل طبیعی» غیرقابلدستیابی، باید بر حفظ «پتانسیل تکاملی-اکولوژیک» شهرها تمرکز کرد (Roudavski, 2024).
2.1. گونههای حد واسط: ساکنان مرزی شهرهای آنتروپوسن
در شهرهای آنتروپوسن، گروه خاصی از حیوانات جایگاه ویژهای دارند: گونههای حد واسط (Liminal Species). این اصطلاح به حیواناتی اشاره دارد که در مرز میان محیطهای طبیعی و محیطهای انسانساخت زندگی میکنند و وابسته به هر دو هستند. سگها و گربههای پرسهزن، کلاغها، موشها و حتی برخی گونههای بزرگتر مانند گرگها و کفتارها در برخی شهرها، نمونههایی از این گونهها هستند.
مطالعۀ موردی جالب توجهی در این زمینه، درمورد همسترهای اروپایی شهر وین است. این جوندگان کوچک که در سطح جهانی در آستانۀ انقراض قرار دارند، در شهر وین موفق به ایجاد جمعیتهای پایدار شدهاند. این همسترها که به عنوان یک گونۀ «همزیست با انسان» شناخته میشوند، توانستهاند خود را با محیط شهری تطبیق دهند و حتی مورد حمایت و حفاظت قرار گیرند. این مثال نشان میدهد که چگونه برخی گونهها نه تنها در شهرهای آنتروپوسن زنده میمانند، بلکه میتوانند به نمادهایی برای همزیستی جدید تبدیل شوند (Kristensen, 2021).
درک این موضوع که حیوانات بیسرپناه و سایر گونههای حد واسط، نه «مهاجمانی» تصادفی، بلکه بخشی جداییناپذیر از اکوسیستم شهری هستند که خود ما آن را ایجاد کردهایم، اولین گام برای تغییر نگاه از حذف یا کنترل صرف، به سمت مدیریت همزیستانه است. همانطور که پژوهشگران تأکید میکنند، در دوران آنتروپوسن، ما انتظار داریم که انسانها تابآوری حیوانات را نسبت به خود تغییر دهند و این تغییرات پیامدهای مهمی برای خدمات اکوسیستمی دارد که این حیوانات ارائه میدهند (Uchida et al., 2024).
2. خدمات پنهان: کاهش کربن و مدیریت پسماند توسط لاشهخواران شهری
1.2. مطالعۀ موردی: شهر مکله، اتیوپی
جدیدترین مطالعات علمی، تصویر جالبی از نقش مثبت حیوانات لاشهخوار شهری ارائه میدهند. یک مطالعۀ جامع و نوآورانه که در مجلۀ معتبر Ecological Solutions and Evidence منتشر شده است، به کمّیسازی خدمات اکوسیستمی ارائهشده توسط لاشهخواران در شهر مکله، اتیوپی پرداخته است.
این مطالعه که توسط تیمی از اکولوژیستها به رهبری گیدای یرگا (Gidey Yirga) از دانشگاه مکله انجام شده، نشان میدهد که لاشهخوارانی مانند کفتارهای خالدار (Crocuta crocuta)، سگهای ولگرد (Canis lupus familiaris)، گرگهای آفریقایی (Canis lupaster) و کرکسهای هودی (Necrosyrtes monachus)، نقش حیاتی در مدیریت پسماند شهری ایفا میکنند. این مطالعه از طریق مصاحبه با ۴۰۹ خانوار در مکله، میزان دورریز گوشت و زبالههای آلی را تخمین زده و به بررسی درک ساکنان از این خدمات اکوسیستمی پرداخته است (Yirga et al., 2026).
2.2. پردازش پسماند: ارزش اقتصادی پنهان
یافتههای این مطالعه از نظر کمی و کیفی قابل توجه است:
لاشهخواران شهری در مکله سالانه حدود ۵۰۲۶ تن زبالۀ آلی و گوشتی را پردازش میکنند. این مقدار معادل حجم عظیمی از زبالهای است که در غیر این صورت باید توسط سیستم مدیریت پسماند شهری جمعآوری، حمل و دفن میشد. ارزش اقتصادی این خدمت، که با مقایسۀ هزینههای جایگزین دفع زباله محاسبه شده، معادل ۱۰۰,۵۱۰ دلار در سال برآورد شده است (Yirga et al., 2026). در میان این لاشهخواران، کفتارهای خالدار با پردازش ۴۴۵۵ تن زباله در سال، بزرگترین سهم را دارند. سگهای ولگرد با پردازش ۵۱۹ تن زباله در جایگاه دوم قرار دارند و پس از آن گرگهای آفریقایی با 5/51 تن قرار میگیرند. ارزش اقتصادی سهم سگهای ولگرد به تنهایی معادل ۱۰,۳۸۰ دلار در سال است (Yirga et al., 2026).
3.2. کاهش انتشار گازهای گلخانهای: ارزش محیطزیستی
شاید مهمترین یافتۀ این مطالعه، نقش لاشهخواران در کاهش انتشار گازهای گلخانهای باشد. زمانی که زبالههای آلی و گوشتی در محلهای دفن زباله تجزیه میشوند، گاز متان (CH₄) آزاد میکنند که یک گاز گلخانهای با اثر گرمایشی ۲۸ برابر قویتر از دیاکسیدکربن (CO₂) است. با مصرف این زبالهها، لاشهخواران از تجزیۀ آنها و انتشار متان جلوگیری میکنند.
بر اساس محاسبات این مطالعه، فعالیت لاشهخواران در مکله سالانه از انتشار معادل ۱۰۶۳.۳۴ تن دیاکسیدکربن جلوگیری میکند که ارزش اقتصادی آن حدود ۹۹,۵۰۷ دلار برآورد شده است (Yirga et al., 2026). این مقدار معادل انتشار کربن ناشی از مصرف سوخت صدها خودرو یا انرژی مصرفی دهها خانوار در طول یک سال است.
4.2. درک عمومی از خدمات اکوسیستمی حیوانات بیسرپناه
نکتۀ جالبتوجه دیگر این است که ساکنان محلی، با وجود نگرانیهایی مانند گزش و انتقال بیماری، به طور گستردهای نقش مثبت این حیوانات را در پاکسازی محیط درک میکنند. این یافته نشاندهندۀ پتانسیل بالای همزیستی مسالمتآمیز بین انسان و حیوانات لاشهخوار شهری است، به شرطی که مدیریت مناسبی بر تعاملات آنها حاکم باشد (Yirga et al., 2026).
3. چالشها و آسیبهای اکوسیستمی در همزیستی شهری
1.3. آسیبهای اکوسیستمی
در کنار خدمات ارزشمندی که حیوانات بیسرپناه ارائه میدهند، نمیتوان از چالشها و آسیبهای ناشی از حضور آنها غافل شد. در ادبیات علمی، به این جنبههای منفی «آسیبهای اکوسیستمی» (ecosystem disservices) گفته میشود (Uchida et al., 2024).
سگهای پرسهزن آزاد میتوانند ناقل بیماریهای مشترک بین انسان و حیوان مانند هاری، لیشمانیوز و انواع انگلهای رودهای باشند. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، هاری همچنان یک تهدید جدی برای سلامت عمومی محسوب میشود و سگهای ولگرد مخزن اصلی این ویروس هستند. جمعیتهای انبوه حیوانات بیسرپناه، به ویژه در محیطهای شهری با تراکم بالا، بستر مناسبی برای شیوع سریع بیماریها فراهم میآورند (The Environmental Literacy Council, 2025).
حملات سگهای ولگرد به انسان، به ویژه کودکان، یک مشکل جدی در بسیاری از شهرهاست. این حملات نه تنها باعث آسیبهای جسمی و روانی میشوند، بلکه هزینههای قابلتوجهی را بر سیستم بهداشت و درمان تحمیل میکنند. تحقیقات در مورد گربههای رها شده در چین نشان داده است که جمعیت حدود ۲۹ میلیون گربۀ خیابانی میتواند تأثیر قابلتوجهی بر حیاتوحش داشته باشد و بحثهای گستردهای را در فضای مجازی برانگیزد (Xu & Jiang, 2023).
در برخی مناطق، جمعیتهای زیاد سگهای پرسهزن آزاد با گونههای وحشی بومی برای منابع غذایی رقابت کرده و حتی ممکن است به شکار گونههای حمایتشده بپردازند. جمعیتهای گربههای خیابانی نیز تأثیر قابلتوجهی بر جمعیت پرندگان و پستانداران کوچک دارند و به عنوان یک تهدید جدی برای تنوعزیستی محلی شناخته میشوند (Xu & Jiang, 2023; The Environmental Literacy Council, 2025).
تجمع حیوانات بیسرپناه در یک منطقه، به ویژه در اطراف منابع غذایی ثابت، منجر به تجمع فضولات و آلودگی محیط میشود. در برخی موارد، پاتوژنهای منتقلشونده از طریق مدفوع حیوانات، مانند توکسوپلاسما گوندی، میتوانند منابع آبی را آلوده کرده و حتی بر سلامت پستانداران دریایی تأثیر بگذارند (City of Los Angeles, 2023).
اهمیت در نظر گرفتن تفاوتهای گونهای در آسیبها: یکسانانگاری همۀ گونههای حد واسط یکی از نقاط ضعف بسیار مهم این رویکرد خواهد بود. در حالی که سگهای ولگرد به دلیل نزدیکی ژنتیکی به انسان، ناقل مؤثرتری برای بیماریهایی مانند هاری و لیشمانیوز هستند، کفتارها و گرگهای آفریقایی عموماً از انسان فاصله میگیرند و خطر انتقال بیماری از آنها به مراتب کمتر است. به همین ترتیب، گربههای ولگرد به عنوان شکارچیانی تأثیرگذار بر جمعیت پرندگان و پستانداران کوچک شناخته میشوند، در حالی که کرکسها صرفاً لاشهخوارند و تأثیر مستقیمی بر تنوعزیستی ندارند (The Environmental Literacy Council, 2025) بنابراین، نکتۀ مهمی است که هر گونه نیازمند راهبرد مدیریتیِ متناسب با ویژگیهای زیستشناختی و رفتارشناختی خود است.
2.3. تغذیۀ احساسی و بیضابطه: ضربه به اکوسیستم
یکی از مهمترین و در عین حال کمتر مورد توجه قرار گرفتهترین عوامل تشدیدکننده مشکلات فوق، تغذیۀ بیرویه و احساسی حیوانات بیسرپناه توسط شهروندان است. این عمل که اغلب با نیت خیرخواهانه انجام میشود، در واقع پیامدهای معکوس و مخربی به دنبال دارد. افزایش جمعیت و وابستگی، تجمع و شیوع بیماری، آسیب به اکوسیستم، و تغییر رفتار و افزایش تعارض (The Environmental Literacy Council, 2025).
افزایش جمعیت و وابستگی: تأمین منظم غذا، بهطور مستقیم به افزایش نرخ زاد و ولد و بقای حیوانات کمک میکند و چرخۀ معیوب افزایش جمعیت را تقویت میکند. در عین حال، حیوانات وابسته به این منبع غذایی شده و تواناییهای طبیعی خود برای جستوجوی غذا و شکار را از دست میدهند. این وابستگی، آنها را در برابر ناپدید شدن ناگهانی منبع غذایی (مثلاً به دلیل نقل مکان فرد تغذیهکننده، دلزدگی او از یک عمل صرفاً احساسی غیرمتعهدانه، از دست دادن منابع مالی تأمین غذای حیوانات و …) بسیار آسیبپذیر میکند (The Environmental Literacy Council, 2025).
تجمع، تنش و شیوع بیماری: غذا دادن در یک نقطه ثابت، باعث تجمع تعداد زیادی حیوان در یک فضای محدود میشود. این تجمع، تنش و درگیری بر سر منابع را افزایش داده، شیوع بیماریهای واگیر و انگلها را تسهیل میکند و خطر انتقال بیماری به انسان و حیوانات خانگی را به شدت بالا میبرد (The Environmental Literacy Council, 2025).
آسیب به اکوسیستم و ایجاد مزاحمت برای جامعه: باقیماندۀ غذای نخورده، جوندگان و سایر آفات را جذب کرده و به آلودگی محیط کمک میکند. تجمع حیوانات و فضولات آنها، علاوه بر ایجاد مناظر نازیبا و بوی نامطبوع، میتواند به تأسیسات شهری و اموال خصوصی آسیب برساند. تحقیقات نشان میدهد که بحثهای مرتبط با تأثیرات محیطزیستی و مزاحمتهای عمومی ناشی از حیوانات بیسرپناه، بیشترین واکنش و تعامل را در میان شهروندان ایجاد میکند (Xu & Jiang, 2023).
تغییر رفتار و افزایش تعارض: تغذیۀ مداوم، باعث کاهش فاصلۀ طبیعی حیوانات از انسان و افزایش تابآوری آنها میشود. این تغییر رفتار، اگرچه ممکن است در ابتدا دلپذیر به نظر برسد، اما زمینهساز بروز تعارضات جدیدی مانند گزش، هجوم به منازل یا کیسههای زباله، و حتی حملات به حیوانات خانگی کوچک میشود (Uchida et al., 2024).
با این حال، تجربههای عملی در چندین شهر جهان نشان داده است که ممنوعیت کامل تغذیه نه تنها عملی نیست، بلکه به تعارضات اجتماعی دامن میزند. در مقابل، رویکرد «تغذیۀ سازمانیافته» در حال جایگزینی با رویکردهای انقباضی است:
در کلکتۀ (هند)، شهرداری با همکاری سازمانهای مردمی، نقاط تغذیۀ مجاز را تعیین کرده و شهروندان ملزم به تغذیۀ حیوانات فقط در این نقاط و در ساعات مشخصی از روز هستند (Urban Acres, 2026). این سیاست که با آموزش عمومی و اطلاعرسانی همراه است، به کاهش تجمع حیوانات در معابر پرتردد و مدیریت پسماند ناشی از غذای باقیمانده کمک کرده است.
دولت بنگال غربی نیز دستورالعملی مشابه برای تمام مناطق شهری این استان صادر کرده است و بر اساس آن، تغذیۀ سگهای آزاد پرسهزن تنها در «مناطق تعیینشده» و در دو نوبت صبح (قبل از ۷ صبح) و عصر (بعد از ۷ شب) مجاز است؛ در غیر این صورت، تغذیهکنندگان با جریمه مواجه خواهند شد (The Hindu, 2024).
از سوی دیگر نمونۀ پونا (هند) نشان میدهد که اجرای ناقص چنین سیاستهایی میتواند به تشدید تعارضات منجر شود. در این شهر، با وجود جمعیت بیش از ۳۰۰ هزار قلاده سگ ولگرد و کمبود نقاط تغذیۀ مصوب، تغذیۀ غیررسمی در محلههای مسکونی همچنان ادامه دارد و به افزایش شکایتهای شهروندان انجامیده است (Urban Acres, 2026).
بنابراین، یک راهبرد هوشمندانه و پایدار برای مدیریت حیوانات بیسرپناه، نه تنها شامل کنترل جمعیت از طریق روشهای انسانی مانند عقیمسازی (TNR) میشود، بلکه مستلزم آموزش عمومی و تغییر نگرش در مورد تغذیه حیوانات است. همانطور که تحقیقات نشان داده است، پستهای مربوط به تغذیۀ حیوانات در فضای مجازی، همبستگی منفی با درخواستها برای مراقبت و پذیرش مسئولانۀ آنها دارد (Xu & Jiang, 2023). به عبارت دیگر، فرهنگ تغذیۀ احساسی، خود مانعی بر سر راه راهحلهای ساختاریتر و مؤثرتر است.
- این تجارب نشان میدهد که راهبرد هوشمندانه، نه ممنوعیت مطلق، بلکهساماندهیِ تغذیه از طریق:
- تعیین نقاط تغذیۀ مصوب دور از مناطق پرتردد و تأسیسات حساس؛
- تعیین ساعات مشخص برای تغذیه (برای جلوگیری از تجمع طولانیمدت حیوانات)؛
- آموزش عمومی در مورد اصول تغذیۀ مسئولانه (نوع غذا، مقدار، و پاکسازی محیط پس از تغذیه)؛
- نظارت و مشارکت سازمانهای مردمنهاد در اجرا و بازخوردگیری؛
ممکن است بتواند رویکرد اثربخشتری باشد (Delahaye, 2023) و اجرای آزمایشی آن در محدودههای مکانی و زمانی مشخص میتواند رهیافتهایی به سوی مدیریت عقلایی این چالش پیش رو بگذارد.
4. بازتعریف مدیریت حیوانات بیسرپناه در دوران آنتروپوسن
1.4. از رؤیای «طبیعت بکر» تا پذیرش «اکوسیستمهای نوین»
یکی از چالشهای اساسی در مدیریت حیوانات شهری، پایبندی به ایدهآلهای «طبیعت بکر» یا «حالت طبیعی» است. در دوران آنتروپوسن، شاید دیگر نتوان به دنبال بازگرداندن اکوسیستمها به وضعیت پیشا-انسانی بود، زیرا چنین وضعیتی عملاً وجود خارجی ندارد. به جای آن، دانشمندان بر لزوم پذیرش «اکوسیستمهای نوین» و تنظیم معیارهای حفاظتی بر اساس کارکردهای قابل مشاهده و اثباتپذیر تأکید میکنند (Roudavski, 2024).
برای حیوانات بیسرپناه، پذیرش این رویکرد به معنای آن است که به جای تلاش برای حذف آنها از شهرها (که عملاً غیرممکن است)، باید بر مدیریت کارکردی حضور آنها تمرکز کنیم. به عبارت دیگر، چگونه میتوانیم خدمات مثبت آنها (مدیریت پسماند) را حفظ و تقویت کنیم و در عین حال آسیبهای آنها (بیماری، گزش، آسیب به تنوع زیستی) را به حداقل برسانیم؟
2.4. مدیریت مبتنی بر تابآوری و همزیستی
چارچوب جدیدی که توسط پژوهشگران برای مدیریت حیاتوحش در دوران آنتروپوسن ارائه شده، بر مفهوم «تابآوری» به عنوان یک ابزار مدیریتی کلیدی تمرکز دارد. این چارچوب پیشنهاد میکند که به جای تمرکز بر جمعیت حیوانات، بهتر است بر مدیریت تابآوری انسانها نسبت به حیوانات و نیز تابآوری حیوانات نسبت به انسانها کار کرد (Uchida et al., 2024).
این رویکرد شامل راهبردهای زیر است:
تمرکز بر گونههایی که تأثیر زیادی بر اکوسیستم دارند. سگهای ولگرد به دلیل جمعیت زیاد و نقششان در مدیریت پسماند، یک گونۀ کلیدی در اکوسیستمهای شهری محسوب میشوند (Yirga et al., 2026).
طراحی فضاهای شهری و مدیریت تعاملات انسان و حیوان به گونهای که همزیستی مسالمتآمیز را تسهیل کند. این شامل مدیریت پسماند (کاهش دسترسی به زباله)، آموزش عمومی در مورد مضرات تغذیه احساسی، و استفاده از روشهای غیرتهاجمی مانند «شرطیسازی ناخوشایند» در موارد تعارض است.
3.4. ارزشگذاری اقتصادی و محیطزیستی
یکی از گامهای کلیدی برای تغییر سیاستها، ارزشگذاری اقتصادی خدمات اکوسیستمی ارائهشده توسط حیوانات بیسرپناه است. مطالعۀ مکله نشان داد که این حیوانات سالانه صدها هزار دلار ارزش اقتصادی برای شهر ایجاد میکنند (Yirga et al., 2026). با رسمیت بخشیدن به این ارزشها در برنامههای مدیریت شهری، میتوان بودجههای بیشتری را به سمت راهحلهای همزیستانه و غیرتهاجمی هدایت کرد.
این ارزشگذاری میتواند از طریق روشهای مختلفی انجام شود:
– ارزش جایگزینی: هزینهای که شهرداری برای دفع همان حجم زباله باید بپردازد.
– ارزش کاهش انتشار: ارزش اقتصادی کاهش انتشار گازهای گلخانهای بر اساس قیمت کربن.
– ارزش غیرمستقیم: تأثیر مثبت بر سلامت اکوسیستم شهری و کیفیت زندگی شهروندان.
جمعبندی
شواهد علمی موجود نشان میدهد که حیوانات بیسرپناه، به ویژه سگهای ولگرد، در اکوسیستمهای شهری دوران آنتروپوسن، نقشی دوگانه اما حیاتی ایفا میکنند. آنها از یک سو به عنوان «خدمترسانان پنهان» به کاهش انتشار کربن و مدیریت پسماند کمک میکنند و از سوی دیگر، چالشهایی جدی برای سلامت عمومی و تنوع زیستی ایجاد میکنند. این چالشها با رفتارهای نادرست انسانی، به ویژه تغذیۀ احساسی و بیضابطه، به طور قابلتوجهی تشدید میشوند و جمعیت آنها را از کنترل خارج میسازند.
در این مقاله، استدلال شد که مدیریت پایدار این حیوانات، نه صرفاً یک مسئلۀ اخلاقی یا رفاهی، بلکه یک ضرورت محیطزیستی و اقتصادی برای شهرهای پایدار آینده است. بر اساس یافتههای پژوهشهای معتبر، میتوان پنج اصل کلیدی را برای سیاستگذاری در این حوزه پیشنهاد کرد:
- پذیرش آنتروپوسن به عنوان چارچوب مرجع: به جای تلاش برای بازگرداندن تعادل طبیعی (که دیگر امکانپذیر نیست)، سیاستها باید بر اساس واقعیتهای اکوسیستمهای شهری دستکاریشده تدوین شوند. حیوانات بیسرپناه بخشی از این واقعیت جدید هستند. رویکرد «اکوسیستمهای نوین» با تأکید بر پتانسیل تکاملی-اکولوژیک شهرها، میتواند چارچوبی عملیاتیتر ارائه دهد (Roudavski, 2024).
- ارزشگذاری اقتصادی خدمات اکوسیستمی: نقش مثبت حیوانات در مدیریت پسماند و کاهش انتشار کربن باید به رسمیت شناخته شده و در بودجهریزی شهری لحاظ شود تا انگیزهای برای مدیریت هوشمندانۀ آنها ایجاد گردد (Yirga et al., 2026).
- مدیریت مبتنی بر تابآوری و همزیستی و ممنوعیت تغذیۀ بیضابطه: به جای ممنوعیت غیرعملی، بر تعیین نقاط و ساعات مشخص برای تغذیه، آموزش عمومی در مورد اصول تغذیۀ مسئولانه، و نظارت مشارکتی تأکید شود. تجارب شهرهای کلکته و بنگال غربی نشان میدهد که این رویکرد میتواند تعارضات را کاهش دهد و همزیستی را تسهیل کند (The Hindu, 2024; Urban Acres, 2026).
- رویکرد تفکیکشده بر اساس گونه: هر گونۀ حد واسط (سگ، گربه، کفتار، کرکس و غیره) نیازمند راهبرد مدیریتیِ متناسب با ویژگیهای زیستشناختی، رفتارشناختی و میزان خطر آن برای سلامت عمومی و تنوعزیستی است. یکسانانگاری گونهها، یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاریهای پیشین بوده است.
- همکاری بینبخشی و مشارکت عمومی: موفقیت برنامههای مدیریتی مستلزم همکاری نزدیک بین شهرداریها، سازمانهای دامپزشکی، شبکۀ بهداشت، و سازمانهای مردمنهاد، همراه با مشارکت فعال شهروندان در چارچوبی آگاهانه و مسئولانه است.
- حمایت از پژوهشهای میدانی و مبتنی بر شواهد: همانطور که مطالعۀ مکله نشان داد، پژوهشهای کمّی و مبتنی بر داده میتوانند نگرشها را تغییر دهند و سیاستهای مؤثرتری را ممکن سازند. همچنین، درک ابعاد نمادین و فرهنگی تعاملات ما با حیوانات حد واسط، میتواند راهگشای رویکردهای جدیدی در مدیریت این تعارضات باشد (Delahaye, 2021).
روز جهانی حیوانات بیسرپناه، فرصتی است برای تغییر نگاه از یک رویکرد صرفاً مبتنی بر کنترل جمعیت، به سمت مدیریت پایدار و مشارکتی که در آن رفاه انسان و حیوان در یک شبکۀ به هم پیوسته و متعامل تعریف میشود. پذیرش این نگاه، گامی اساسی در جهت تحقق «شهر چندگونهزیست» (Zoopolis) است؛ شهری که در آن انسانها و حیوانات، هر یک با نقشی که در اکوسیستم پیچیدۀ شهری ایفا میکنند، در کنار یکدیگر زندگی میکنند.
منابع
City of Los Angeles. (2023). Final Environmental Impact Report for the City of Los Angeles Animal Services Department Spay/Neuter Program (pp. 4-93–4-102). Los Angeles Department of Public Works.
Delahaye, P. S. (2023). Rats, mice and humans: The semiotic relationship between humans and liminal species. Paradigm, 2(1), 44–52.
Delahaye, P. S. (2024). Interspecific cohabitation in urban context: Modelling, diagnostic and problem-solving from a semiotics perspective. Biosemiotics, 17(1), 211–232.
Kristensen, B. (2021). Viennese hamsters and the interspecies politics of urban space. In Animals in Our Midst: The Challenges of Co-existing with Animals in the Anthropocene (pp. 577–594). Brill.
Roudavski, S. (2024). Cities of the Anthropocene: Urban sustainability in an eco-evolutionary perspective. Philosophical Transactions of the Royal Society B, 379(1893), 20220264.
The Environmental Literacy Council. (2025, February 23). Why you shouldn’t feed stray animals? https://enviroliteracy.org/why-you-shouldnt-feed-stray-animals/
The Hindu. (2024, November 30). West Bengal government issues standard operating procedure for feeding stray dogs. The Hindu.
Uchida, K., Suzuki, K., & Yamaura, Y. (2024). Managing wildlife tolerance to humans for ecosystem goods and services. Trends in Ecology & Evolution, 39(3), 248–257.
Urban Acres. (2026, May 21). Ahmedabad restricts animal feeding across public spaces. Urban Acres.
Urban Acres. (2026, May 25). Pune feeding zone shortage sparks civic concerns. Urban Acres.
Xu, J., & Jiang, A. (2023). Public opinions on stray cats in China: Evidence from social media data. Animals, 13(3), 457.
Yirga, G., Freckleton, R. P., Bauer, H., & Ersino, G. (2026). Urban scavengers as providers of ecosystem services: Waste management and carbon reduction in a rapidly urbanizing African city. Ecological Solutions and Evidence, 7(1), e70223.