آتش‌سوزی در زاگرس؛ فاجعه‌ای تکراری

تحریریۀ فصلنامۀ صنوبر/ باز هم آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس، این بار در کوهمره‌سرخی استان فارس… تابستان، فصل گرما و خشکی، هر سال یادآور خطری است که این میراث کهن را تهدید می‌کند. دود غلیظی که از دل این جنگل‌های کهنسال برمی‌خیزد، نه تنها آسمان را محو می‌کند، بلکه بخشی از هویت، تاریخ و معیشت ایران را نیز در خود ناپدید می‌کند. درک عمیق ارزش‌های چندلایۀ این جنگل‌ها و بررسی دقیق آن‌چه در هر آتش‌سوزی از دست می‌رود، اولین گام برای تغییر نگرش و اقدام مؤثر است.

زاگرس برای بسیاری تنها یک رشته‌کوه یا یک جنگل نیست؛ این گسترۀ پهناور بخشی جدایی‌ناپذیر از زیست‌بوم و زندگی در ایران است. برای درک بزرگی فاجعه‌ای که هر بار با آتش‌سوزی رخ می‌دهد، ابتدا باید بدانیم در آتش چه چیزهایی می‌سوزد و از دست دادن آن به چه معناست.

بزرگ‌ترین و حیاتی‌ترین نقش زاگرس، تولید و تأمین آب شیرین کشور است. زاگرس با پوشش حدود ۴۰ درصد از کل جنگل‌های ایران، نقش «برج آب» فلات مرکزی را ایفا می‌کند. بارندگی‌های رخ داده در این کوهستان‌ها، توسط درختان و پوشش گیاهی جذب شده، به آرامی در سفره‌های آب زیرزمینی نفوذ کرده و در فصول خشک، به صورت چشمه‌ها و رودخانه‌ها، حیات را به دشت‌های خشک و مرکزی ایران هدیه می‌کند. این جنگل‌ها نه تنها آب آشامیدنی میلیون‌ها نفر را تأمین می‌کنند، بلکه چرخۀ حیات کشاورزی و صنعت را نیز ممکن می‌سازند. از دست دادن هر درخت بلوط در آتش، به منزلۀ از بین رفتن یک مخزن طبیعی آب و تشدید بحران کم‌آبی در سراسر کشور است.

ازسوی دیگر،  قدمت و تنوع اقلیمی زاگرس، آن را به پناهگاهی امن برای گونه‌های نادر و منحصربه‌فرد گیاهی و جانوری تبدیل کرده است. به‌طوری که بیش از ۲۵۰۰ گونه گیاهی و جانوری در این منطقه یافت می‌شود که در هیچ جای دیگر ایران و حتی جهان وجود ندارند. این تنوع زیستی که حاصل میلیون‌ها سال تکامل است، یک سرمایۀ عظیم ژنتیکی برای علم، پزشکی و کشاورزی آینده محسوب می‌شود. با هر هکتار آتش‌سوزی، بخشی از این خزانۀ ارزشمند و بی‌بدیل حیات، برای همیشه نابود می‌شود. از دست دادن این گونه‌ها، زنجیره‌ای از انقراض‌های خاموش را در پی دارد که تأثیر آن بر تعادل اکوسیستم، غیرقابل جبران است.

جنگل زاگرس، برای ساکنان روستاهای آن تنها یک پدیدۀ طبیعی نیست؛ بلکه محل امرار معاش و زندگی آن‌هاست. تحقیقات علمی نشان داده است که درآمد مستقیم استخراجی از جنگل (مانند جمع‌آوری گیاهان خوراکی، پستۀ وحشی، میوه‌ها، علوفه و سوخت) اگرچه به طور متوسط حدود ۶ درصد از درآمد خانوارهای روستایی را تشکیل می‌دهد، اما نقشی راهبردی دارد؛ چرا که مانع از فقیرتر شدن یک‌پنجم این خانوارها می‌شود. با این حال، ارزش اقتصادی جنگل بسیار فراتر از این اعداد است. اگر به ارزش خدمات اکوسیستمی این جنگل‌ها نگاه کنیم، ابعاد تازه‌ای از وابستگی زندگی ما به آن‌ها نمایان می‌شود.

مطالعات نشان داده که ارزش‌های ناملموس جنگل‌های زاگرس (مانند تنظیم گازهای جوی، کنترل سیل، فرسایش خاک، گرده‌افشانی و ذخیرۀ آب) سالانه مبلغی هنگفت است که در مقایسه با ارزش خدمات ملموس و قابل محاسبۀ آن، بسیار چشمگیرتر است. به عبارت دیگر، اگر مجبور باشیم برای خدماتی که این جنگل به صورت رایگان انجام می‌دهد هزینه کنیم، اقتصاد کشور با چالش بزرگی مواجه خواهد شد.

ارزش تفریحی و گردشگری زاگرس نیز غیرقابل انکار است. این کوهستان‌های سرسبز با چشم‌اندازهای بکر، سالانه مقصد هزاران گردشگر، کوهنورد و محقق داخلی و خارجی است. برآوردها حاکی از آن است که ارزش سالانۀ خدمات گردشگری تنها در یک استان از استان‌های زاگرس، به حدود ۲۶۸ میلیون دلار می‌رسد. این رقم نشان می‌دهد که حفظ این مناطق، نه تنها یک ضرورت محیط‌زیستی، بلکه یک سرمایه‌گذاری هوشمندانه برای اقتصاد گردشگری و آرامش روانی جامعۀ شهری است که در جست‌وجوی طبیعتی سالم و آرامش‌بخش است.

عوامل و ریشه‌های آتش‌سوزی

آتش‌سوزی در زاگرس معمولاً ترکیبی از عوامل طبیعی و انسانی است که در شرایط گرم و خشک تابستان به یک فاجعه تبدیل می‌شود.

اقلیم نیمه‌خشک زاگرس و بارندگی‌های فصلی که با فصل گرم و خشک طولانی همراه است، خود بستر مناسبی برای آتش‌سوزی فراهم می‌کند. در اواخر بهار و اوایل تابستان، حجم بالای پوشش گیاهی علفی که پس از بارندگی‌های بهاری روییده، با شروع گرما خشک شده و به مادۀ اولیه‌ای قابل اشتعال برای آتش‌سوزی‌های گسترده تبدیل می‌شود. خشکسالی‌های پیوسته و افزایش دمای هوا که ناشی از تغییرات اقلیمی است، این شرایط را تشدید می‌کند.

بیشتر آتش‌سوزی‌های زاگرس ریشه در فعالیت‌های انسانی دارد و به همین دلیل قابل پیشگیری است. برای مثال، تحقیقات نشان داده که سیاست‌های یک‌جانبۀ دولت در گذشته (مانند ممنوعیت ورود دام به جنگل‌ها) بدون در نظر گرفتن معیشت جوامع محلی، نه تنها موفق نبوده، بلکه در برخی موارد به افزایش عمدی و غیرعمدی آتشسوزی‌ها دامن زده است؛ زیرا این سیاست‌ها جوامع را در برابر منابع طبیعی قرار داده و حس مالکیت و مسئولیت را از آن‌ها سلب کرده است.

از سوی دیگر، چرای بی‌رویۀ دام و برداشت غیراصولی از جنگل، فشار مضاعفی بر اکوسیستم وارد می‌کند و آن را آسیب‌پذیرتر می‌سازد. در مقابل، پژوهش‌ها نشان داده که وقتی مدیریت دام با همکاری جوامع محلی و با درک تعاملات پیچیده بین درختان، علف‌ها و احشام انجام شود، می‌تواند به عنوان یک ابزار مدیریتی برای کاهش خطر آتش‌سوزی عمل کند؛ زیرا مصرف علف‌های خشک توسط دام، ماده اولیۀ مورد نیاز تولید آتش را کاهش می‌دهد. این نشان می‌دهد که رابطۀ انسان و جنگل، نه یک رابطۀ خطی و ساده، بلکه یک رابطۀ پیچیده و دوسویه است. رها کردن جنگل بدون حضور آگاهانۀ جوامع محلی، خود می‌تواند خطرآفرین باشد.

راهکارها و چشم‌انداز آینده

با توجه به اهمیت حیاتی زاگرس، حفاظت از آن نیازمند یک عزم ملی و رویکردی جامع و چندوجهی است که در آن، نه تنها به مهار آتش، بلکه به پیشگیری ریشه‌ای آن اندیشیده شود.

مهمترین و مؤثرترین راهکار، تمرکز بر پیشگیری است. این امر شامل چندین اقدام موازی می‌شود. اول، آموزش و آگاهی‌رسانی عمومی به جوامع محلی و گردشگران دربارۀ خطرات آتش‌سوزی و روش‌های پیشگیری. دوم، مدیریت علمی و مشارکتی پوشش گیاهی، به ویژه کنترل توده‌های زیستی علفی خشک در مناطق پرخطر. همان‌طور که اشاره شد، همکاری با دامداران محلی در قالب مدیریت چرا، می‌تواند به عنوان یک راهکار طبیعی و مؤثر برای کاهش خطر آتش‌سوزی عمل کند. سوم، تقویت و تجهیز سیستم‌های اطفای حریق در نقاط حساس و استفاده از فناوری‌های نوین نظیر سنسورهای حرارتی مجهز به آژیر و ماهواره‌ها برای پایش و اعلام زودهنگام آتش‌سوزی.

در صورت وقوع آتش، سرعت عمل و هماهنگی بین دستگاه‌های اجرایی، نیروهای مردمی و جوامع محلی، حیاتی‌ترین عامل در مهار آتش است. ایجاد پایگاه‌های امداد و نجات مجهز در مناطق کلیدی، برگزاری مانورهای تمرینی منظم، و ایجاد یک سیستم فرماندهی یکپارچه برای مدیریت بحران نیز از الزامات این بخش است.

نقش برجستۀ مردم و مشارکت مردمی

با وجود تمام تجهیزات و امکانات، هیچ راهکاری به اندازۀ مشارکت آگاهانه و داوطلبانۀ مردم نمی‌تواند از این میراث ارزشمند محافظت کند. زاگرس، به وسعت حدود ۶ میلیون هکتار، پهناور و صعب‌العبور است و نیروهای دولتی به تنهایی قادر به پایش و حفاظت کامل از آن نیستند. در این‌جا، جوامع محلی که قرن‌ها با این جنگل زیسته‌اند، می‌توانند نقش محوری ایفا کنند.

آن‌ها نه تنها اولین کسانی هستند که از وقوع آتش مطلع می‌شوند، بلکه عمیق‌ترین آگاهی را از رفتار و مسیرهای این اکوسیستم دارند. با توانمندسازی این جوامع، ایجاد تعاونی‌های محیط‌زیستی، و به رسمیت شناختن نقش آنها به عنوان «نگهبانان جنگل»، می‌توان یک شبکۀ مردمی قدرتمند و دائمی برای پیشگیری و مهار آتش‌سوزی ایجاد کرد.

این مشارکت، فراتر از جوامع محلی است و تمامی شهروندان ایران را در بر می‌گیرد. هر گردشگری که از برپایی آتش در جنگل خودداری کند، هر شهروندی که در فضای مجازی دربارۀ خطرات آتش‌سوزی آگاهی‌رسانی کند، و هر فعال رسانه‌ای که صدای زاگرس را به گوش مسئولان برساند، در این حفاظت سهیم است. تشکیل «خانه‌های محیط‌زیست» و گروه‌های مردمی داوطلب، نمونه‌ای از ظرفیت‌های عظیم مشارکت عمومی است که باید به‌طور جدی از آن‌ها حمایت شود. مردم محلی، از جمله ایلات و عشایر غیور و همیشه داوطلب زاگرس باید در مرکز تلاش‌های حفاظتی و مورد حمایت قرار گیرند.

البته این رویکرد مردمی نیازمند حمایت قانونی و ساختاری نیز هست. قوانین باید به گونه‌ای اصلاح شوند که مشارکت جوامع محلی را تسهیل کرده و به آن‌ها در مدیریت پایدار جنگل، نقش و مسئولیت رسمی بدهد. همچنین، جلب حمایت‌های بین‌المللی و استفاده از تجارب موفق جهانی در زمینۀ مدیریت مشارکتی جنگل‌ها، می‌تواند افق‌های جدیدی را پیش روی ایران بگشاید.

آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس، صرفاً یک رویداد اقلیمی یا یک سانحۀ طبیعی نیست؛ این یک شکست در مدیریت، یک غفلت از سرمایۀ ملی و یک زنگ خطر برای آیندۀ ایران است. در هر جرقه و هر شعله، آب، خاک، تنوع‌زیستی، معیشت و میراث فرهنگی ما می‌سوزد. نجات زاگرس، نیازمند تغییر نگاه از حفاظت انفعالی به یک مدیریتی پویا و مشارکتی است.

پیام بگذارید