تحریریۀ فصلنامه صنوبر/ سیل مازندران را همچون سایر مشکلات و حوادث ناگوار محیطزیستی امروز، نمیتوان تنها یک رویداد صرفاً اقلیمی یا هیدرولوژیک تلقی کرد؛ این پدیده محصول همآمیزی عوامل طبیعی با تاریخ اجتماعی، الگوهای توسعه، سیاستهای مدیریت سرزمین و حتی ساختارهای روانی جامعهای است که سالها با خطر زندگی کرده و به آن خو گرفته است. آنچه در پی میآید کوششی است برای گشودن لایههای پنهانتری از این رخداد که در گزارشهای رسمی معمولاً کمتر به چشم میآید.
زمینههای اقلیمی و بومشناختی سیل مازندران را میتوان در دو سطح درهمتنیده دید: تغییر رفتار بارشها و فرسایش توان جذب سرزمین. رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی توضیح میدهد که گرمتر شدن هوا موجب میشود جو رطوبت بیشتری در خود نگه دارد و در نتیجه بارشها به شکل رگباری و متمرکز فرو بریزند1. همین مقام رسمی تصریح میکند که در مازندران میانگین دمای فصل زمستان در هر دهه حدود ششدهم درجۀ سلسیوس افزایش یافته و کاهش مساحت جنگلهای شمال نیز خود عاملی مؤثر بر تشدید این تغییرات بوده است. این تغییر الگوی بارش، همراه با کاهش نفوذپذیری خاک بر اثر تخریب پوشش گیاهی، باعث میشود بارشی که در گذشته در طول یک فصل توزیع میشد، اکنون در چند ساعت ببارد و به جای تغذیۀ سفرههای آب زیرزمینی، به رواناب مخرب تبدیل شود. مدیرعامل شرکت آب منطقهای مازندران نیز تأکید میکند که در سالهای اخیر بارندگیهایی که پیشتر بهصورت تدریجی رخ میدادند، گاهی در فاصلهای بسیار کوتاه اتفاق میافتند و همین تغییر در زمان و شدت بارش، خطر سیلاب را افزایش میدهد.2
اما این بارشهای حدی بر بستری میبارند که طی دههها بهشدت فرسوده شده است. کاهش سطح جنگلهای هیرکانی از یک میلیون و صد هزار هکتار در سال ۱۳۶۵ به هشتصد و هفتاد هزار هکتار در سال ۱۳۹۷، به معنای از دست رفتن بخش بزرگی از سپر طبیعی جذب رواناب است. تبدیل جنگل به زمین زراعی و باغ، بهویژه در شیبهای تند، توان نگهداشت آب در خاک را کاهش میدهد و رواناب سطحی را افزایش میدهد. تخریب پوشش گیاهی بالادست و فرسایش خاک نیز مزید بر علت میشود و هر سامانۀ بارشی را به یک بحران تبدیل میکند. در چنین وضعیتی، حتی بارشی که در گذشته «معمولی» تلقی میشد، میتواند به فاجعه بیانجامد.
در کنار این عوامل طبیعی، دخالتهای انسانی در بستر و حریم رودخانهها نقش تسریعکنندهای ایفا میکند که در تحلیلهای کارشناسی بارها بر آن تأکید شده است. ساختوساز در حریم رودخانه، مسدود شدن دهانۀ پلها توسط درختان بریدهشده، گرفتگی آبراههها توسط ساختوسازها، برداشت بیرویه شن و ماسه و عدم رعایت نکات فنی در ساختوسازها، همه عواملی هستند که مسیر طبیعی عبور آب را تنگ یا مسدود میکنند و شدت خسارت سیل را چند برابر میسازند. مدیرعامل آب منطقهای مازندران نیز تغییر کاربری اراضی و دستاندازی به بستر و حریم رودخانهها را از مسائل مهم در مدیریت سیلاب معرفی میکند.
با این حال، اگر تحلیل را در همین سطح متوقف کنیم، بخش مهمی از ماجرا ناگفته میماند. این پرسش که چرا چنین مداخلاتی در سرزمینی که هر ساله با سیل مواجه است، ادامه مییابد، ما را به لایههای اجتماعی و روانشناختی مسئله رهنمون میشود.
مازندران با جمعیتی بیش از سه میلیون نفر، سالانه در ایام تعطیل پذیرای جمعیتی معادل جمعیت خود است. این حجم گردشگری، همراه با پدیدۀ خانههای دوم و ویلاسازی، فشار بیسابقهای بر باریکۀ سرزمینی میان جنگل و دریا وارد میکند. افزایش تقاضا برای زمین، بهطور نظاممند به زمینخواری، جنگلتراشی و تجاوز به حریم رودخانه و دریا میانجامد. توسعۀ زیرساختهای گردشگری مانند جادهها، مراکز خرید و برجهای تفریحی-مسکونی، و نیز توسعۀ سدها، غالباً بدون ارزیابی محیطزیستی جدی و بدون توجه به ظرفیت تحمل سرزمین اجرا میشوند. این شیوۀ توسعه، که میتوان آن را «توسعۀ افسارگسیخته» نامید، نه تنها پایداری اکولوژیک را سلب میکند، بلکه خود زمینهساز تشدید سیلابهاست.
از منظر جامعهشناختی، این الگوی توسعه را باید در بستر ساختارهای اقتصادی و سیاسی خاص مازندران جُست. زمین در این استان نه فقط یک منبع زیستی، بلکه کالایی سرمایهای و وسیلهای برای موقعیتیابی اجتماعی است. خانۀ دوم، ویلا و زمین کشاورزی تبدیلشده به قطعات مسکونی و وسیلۀ تجارت، نشانههایی از اقتصاد سیاسی زمین که در آن منافع کوتاهمدت بر پایداری بلندمدت غلبه دارد. در چنین ساختاری، محیطزیست به مثابه «هزینهای جانبی» تلقی میشود که میتوان آن را نادیده گرفت یا به آیندهای نامعلوم حواله کرد.
لایۀ دیگری که کمتر به آن پرداخته شده، بُعد روانشناختی جامعۀ آسیبدیده است. مطالعهای که در دو شهر سیلزدۀ نکا و بهشهر در جنوب شرق دریای خزر انجام شده، نشان میدهد که شیوع اختلال استرس پس از سانحه در جمعیت آسیبدیده از سیل ۶۴ درصد بوده است3. این پژوهش که بر روی نمونهای ۴۰۰ نفری از ساکنان این دو شهر انجام شد، نشان میدهد که امتیاز استرس در افراد جوانتر، مردان، افراد طلاقگرفته یا بیوه، و کسانی که اموال خود را از دست دادهاند، بهطور معناداری بالاتر بوده است. این یافته بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد سیل نه فقط خانه و زمین، بلکه ساختار روانشناختی جامعه را نیز تخریب میکند. اختلال استرس پس از سانحه در چنین مقیاسی، توان بازسازی، تابآوری و حتی مشارکت اجتماعی را کاهش میدهد و میتواند نسلها ادامه یابد.
پژوهشی دیگر که بر روی خسارتدیدگان سیلهای ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۹ در مازندران انجام شده، تصویری از وضعیت اجتماعی-اقتصادی این جمعیت ارائه میدهد. در این مطالعه که ۱۱۰ پرسشنامه توسط خسارتدیدگان تکمیل شده، ۸۱ درصد نمونه را مردان و ۱۹ درصد را زنان تشکیل دادهاند. بیشترین فراوانی شغلی مربوط به مشاغل غیرکارمندی (کشاورز، دامدار، مشاغل آزاد) با ۶۹ درصد بوده و ۸۷ درصد افراد نمونه تحصیلاتی پایینتر از سطح کارشناسی داشتهاند. میانگین سنی ۴۹ سال و بیشترین فراوانی گروه سنی بالای ۵۰ سال با ۵۱ درصد بوده است.5 این آمار نشان میدهد که آسیبپذیری در برابر سیل در مازندران عمدتاً بر دوش اقشار کمدرآمد، کمسوادتر و مسنتر میافتد؛ همان گروههایی که توان کمتری برای جبران خسارت و بازسازی زندگی خود دارند.
جالب آنکه همین پژوهش نشان میدهد افرادی که تحصیلات بالاتری دارند، نگرانی بیشتری برای حفظ اکوسیستم جنگل از خود نشان میدهند و تمایل بیشتری به مشارکت در برنامههای پرداخت خدمات اکوسیستم دارند. همچنین با افزایش سن، احتمال پذیرش برنامههای مدیریت بهتر کاربری اراضی برای کنترل سیلاب افزایش مییابد8. این یافتهها حاکی از آن است که تجربۀ مستقیم خسارت، آگاهی محیطزیستی را افزایش میدهد، اما این آگاهی لزوماً به تغییر رفتار یا مطالبهگری نظاممند تبدیل نمیشود.6
در اینجا باید به یک پدیدۀ روانشناختی-اجتماعی مهم اشاره کرد که میتوان آن را «عادیسازی خطر» نامید. مردم مازندران سالهاست که با سیل زندگی میکنند و در این سالها، حادثهای که قرار بود استثنا باشد، به قاعدهای تکرارشونده بدل شده است. دیگر هیچکس غافلگیر نمیشود، اما همین از پیش دانستن نیز آرامشی به همراه ندارد. آنان میدانند که باران میآید، میدانند که رودخانه طغیان میکند و میدانند که خانهها و زمینها زیر آب میروند. این آگاهی، نه از جنس پیشبینی و آمادگی، بلکه از جنس انتظاری تلخ و فرساینده است. هر ابری که در آسمان مینشیند، یادآور همان چرخۀ تکراری است: هشدار، گریز، خسارت، وعده، فراموشی. و چون در این چرخه، هیچ نشانهای از تغییر واقعی، از اصلاح ریشهها یا اقدام پیشگیرانه دیده نمیشود، اضطراب جای خود را به نوعی خستگی مزمن میدهد. آنان در میان دو حالت معلق ماندهاند: از یک سو، خطر را چنان نزدیک حس میکنند که نمیتوانند نادیدهاش بگیرند؛ از سوی دیگر، چنان درماندهاند که هیچ راهی برای برونرفت از آن نمیبینند. این وضعیت، آمیزهای است از آگاهی و انفعال، از دانستن و نتوانستن؛ حالتی که در آن، حادثۀ غیرمترقبه دیگر غیرمترقبه نیست، اما همچنان دردناک و فلجکننده است. این وضعیت، که میتوان آن را «بیخیالی اجباری» یا «انفعال آموختهشده» نامید، خود مانعی جدی بر سر راه سازمانیابی اجتماعی برای پیشگیری است.
این انفعال ریشه در تجربههای تاریخی نیز دارد. وعدههای پس از بحران که محقق نمیشوند، کمکهایی که دیر میرسند یا نمیرسند، و بازسازیهایی که ناقص میمانند، همه به فرسایش سرمایۀ اجتماعی و اعتماد نهادی میانجامند. گزارشی از مناطق سیلزده در شهریور ۱۴۰۵ نشان میدهد که سیلزدگان پس از فروکش آب، «چشمانتظار امداد، بازسازی و جبران خسارت هستند؛ مردمی که میپرسند سهم آنها از وعدههای پس از بحران چه زمانی به دستشان میرسد؟ این انتظار، وقتی تکرار شود، به بیاعتمادی مزمن و کاهش مشارکت در برنامههای پیشگیرانه تبدیل میشود.
از منظر روانشناسی اجتماعی، این وضعیت را میتوان با مفهوم «درماندگی آموختهشده» توضیح داد: وقتی افراد بارها تجربه میکنند که تلاشهایشان برای تغییر وضعیت بینتیجه میماند، به این باور میرسند که هیچ کاری نمیتوانند بکنند. این باور، حتی وقتی شرایط عوض میشود، ادامه مییابد و مانع اقدام میشود.
نکتۀ مهم دیگر آن است که پس از هر سیل، بازسازی معمولاً به معنای بازگرداندن وضعیت پیشین است، نه بازسازی مقاومتر. خانههایی که در حریم رودخانه ساخته شدهاند، دوباره در همان حریم بازسازی میشوند. زمینهایی که زیر آب رفتهاند، دوباره زیر کشت میروند. این «بازگشت به وضعیت قبل» به معنای بازتولید آسیبپذیری است. از منظر روانی، این چرخه به تقویت باور به «سرنوشت محتوم» کمک میکند و انگیزه برای تغییر بنیادین را کاهش میدهد.
بُعد دیگری از روانشناسی اجتماعی سیل مازندران، مسئلۀ «بیمه» و بیمیلی به آن است. مطالعۀ جامعهشناختی دانشگاه تهران نشان میدهد که تمایل نداشتن مردم به استفاده از بیمهها یکی از موضوعات مورد بررسی در گزارش سیل مازندران بوده است. این بیمیلی را میتوان با چند عامل توضیح داد: تجربۀ تلخ عدم پرداخت خسارت توسط بیمهها در گذشته، بیاعتمادی به نهادهای مالی، ناآگاهی از سازوکارهای بیمه، و در مواردی، ناتوانی مالی برای پرداخت حق بیمه. اما در سطح روانی، این بیمیلی بازتاب نوعی بدبینی به هرگونه سازوکار رسمی حفاظت است؛ باوری که میگوید «هیچ نهادی به فکر ما نیست».
در نهایت، سیل مازندران را باید در کلیت یک نظام اجتماعی-اکولوژیک مورد بررسی قرار داد که در آن تخریب محیطزیست، نابرابری اجتماعی، ضعف نهادی و فرسایش روانی بهطور متقابل یکدیگر را تقویت میکنند. بارش حدی بر زمینی میبارد که توان جذب خود را از دست داده است؛ این زمین فرسوده محصول سیاستهای توسعهای است که منافع کوتاهمدت را بر پایداری بلندمدت ترجیح دادهاند؛ و این سیاستها در بستری از نابرابری و ضعف سرمایۀ اجتماعی اجرا شدهاند که توان مقاومت جامعه را کاهش داده است. سیل، در این چارچوب، نه یک «حادثه» بلکه یک «فرایند» است؛ فرایندی که ریشههای آن در تاریخ اجتماعی و اقتصادی مازندران و در الگوهای رفتاری و باورهای جمعی آن نهفته است. تا زمانی که این ریشهها نادیده بمانند، هر بارش سنگین میتواند به فاجعهای تازه بدل شود.
پانویسها
- https://www.yjc.ir/00cInU
- همان
- https://www.khabaronline.ir/x5LnG
- https://www.semanticscholar.org/paper/Psychological-sequels-of-flood-on-residents-of-Seyedin-Habibisaravi/3d3bb7ab792aadba97ae680aa51ad8c81ac72981?sort=is-influential#citing-papers#1
- Amirnejad, H., & Hosseini, S. (2023). Investigating the Factors Effecting the Economic Value of Hyrcanian Forests Ecosystem Services (Case Study: The Value of Flooding Control). Journal of Agricultural Economics & Development 37(1): 1-16. (In Persian with English abstract).
- همان
- https://www.bloghnews.com/report/365531/%da%a9%d9%88%da%86%db%8c%d9%86%da%af-%d8%a8%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b1%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%aa%d8%b4%d9%86%da%af%db%8c-%d8%ae%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86
- https://www.mehrnews.com/x3d3bC
- https://news.ut.ac.ir/file/download/news/1635332380-mosahebe-seilab.pdf#107#88