جستاری در باب کنش‌گری اثربخش

زهرا انوشه/عاقبت کنش‌گری اثربخش باید این باشد که آن‌قدر افراد آگاه و شایسته تربیت شوند و چنین افرادی آن‌قدر زیاد شوند تا در سیستم‌ها جایی برای انتخاب گزینه‌های ناشایست باقی نماند.

در روزگاری زندگی می‌کنیم که در معرض رسانه بودنِ دمادم، ما را در مواجهه با یک بی‌قراری مزمن و انگیزش دائمی برای «کاری کردن» قرار داده است. اخبار جهانی و داخلی مدام به گوش ما می‌رسد و لحظه به لحظه این خبرها از طریق تلفن‌های همراه، پیش چشم‌های ما رژه می‌رود و فشار اجتماعی را بر آحاد جامعه افزایش داده است. به طوری‌که با تکانۀ هر شوک خبری دچار حس خودسرزنش‌گری یا در بهترین حالت، احساس اشتیاق به نقش‌آفرینی در رفع مشکلات محلی، منطقه‌ای و حتی جهانی می‌شویم. و این غیرمنطقی یا بیگانه با ذات انسان نیست.

اما خوب است کمی بیشتر درمورد کنش‌گری اثربخش فکر کنیم، که چطور بتوانیم قدم‌هایی برداریم که بتوانند هم بی‌قراری ما را اندکی فروکش کنند و هم مؤثر و نتیجه‌بخش در جهت حل مشکلی باشند که برای ما برجسته و چالش‌آفرین شده است.

کنش‌گری اثربخش را می‌توان ترکیبی از «آگاهی»، «استراتژی»، «اخلاق» و «تاب‌آوری» دانست.

کنش‌گر اثربخش صرفاً متکی بر شعار و اظهارات فیزیکی نیست. قدم اولِ کنش‌گری، آموختن و کسب آگاهی و «بعد» سعی برای آگاهی‌بخشی است. به این منظور لازم است برای خود یک هدف و مأموریت تعریف کند.

  • آیا می‌خواهم یک قانون تغییر کند؟
  • شرکت یا سازمان یا نهادی اجرایی را مسئولیت‌پذیر کنم؟
  • صرفاً قصدم آگاهی‌بخشی است؟
  • قصدم دعوت جامعه به یک جریان مثبت در راستای حفظ یک میراث یا یک ارزش مادی یا معنوی است؟

پیام من چیست و چگونه می‌خواهم آن را به گوش موافقان یا مخالفان خود برسانم؟

برای هر یک از این اهداف بی‌تردید نیاز به کسب آگاهی‌های زمینه‌ای است. چنانچه قصد مطالبه‌گری از یک نهاد و یک جریان، یا حتی از یک قشر خاص از جامعه وجود دارد، کنش‌گری اثربخش وقتی شکل می‌گیرد و آغاز می‌شود که اطلاعات درمورد امکانات، اختیارات، محدودیت‌ها و عملکرد سوژه‌ای که مورد مطالبه‌گری قرار دارد به خوبی شناخته شود.

یکی از آفات مهم و موانع اثربخشی این حوزه، عمل‌زدگی بدون آگاهی است که باعث می‌شود یک مطالبۀ صحیح، مجهز به زمینه‌ها و ابزار درستی نباشد و نتیجۀ مطلوب را حاصل نکند.

مثلاً در مطالبه‌گری محیط‌زیستی، نمی‌توان قبل از این‌که نیازها، فرهنگ، پیشینه و محدودیت‌های یک جامعۀ محلی را شناخت، متعرض آن شد که چرا از شکار و بریدن درختان امرار معاش می‌کنند؟

در مواجه با یک سازمان دولتی مثل محیط‌زیست هم تا به لحاظ قانونی، وظایف، اختیارات، حوزه‌ها و دامنه‌های قانونی عملکرد آن را نشناسید ممکن است مطالبه‌‌گری بر اثر این کمبود آگاهی و اطلاعات به بیراهه برود و خواسته به مرجع و محکمۀ اشتباهی عرضه بشود و در نتیجه بی‌جواب بماند.

مورد دیگری که بر کنش‌گری اثربخش تأثیرگذار است، پرهیز از رادیکالیسم نمایشی است که هم استراتژی و هم اخلاق را شامل می‌شود. زمانی که تندروی جای اثربخشی را بگیرد، ابزارها، ابزارهای نادرست و سطحی می‌شوند، کلام، مطالبه و خواسته عمق نمی‌گیرد و حزب‌گرایی و هم‌صدایی با اندک حلقه‌های موافقان جای هدف اصلی یعنی رساندن صدای درست به مخاطب اصلی و  جامعۀ بزرگتر را خواهد گرفت.

میل به دیده شدن نیز عامل دیگری است که مسائل اساسی و مطالبات مهم را به ابتذال می‌کشاند و مانع از هم‌بخشی، پیوستن به جریان‌های اثربخش و تقویت یک صدای اصلی و حتی موجب کم‌تأثیر شدن تلاش‌های پیش‌کسوتان خواهد شد.

استراتژی داشتن یعنی هر قدمی که در راه کنش‌گری برداشته می‌شود با این پیش‌بینی باشد که «چه عواملی از سوی خودم یا دیگران ممکن است این صدا را خاموش کند یا به بیراهه ببرد» و چاره‌اندیشی برای جلوگیری از چنین عاقبتی.

کنش‌گری اثربخش گاهی حتی «کاری نکردن» و راه را برای صداهای قوی‌تر، داناتر و تواناتر گشودن یا پشت سر آن‌ها حرکت کردن است.

کنش‌گر اثربخش:

  • یک روایت‌گر است که حقایق را با مستندات ارائه می‌کند.
  • یک استراتژیست است که پیش از هر اقدامی، نقشۀ راه دارد.
  • یک جامعه‌ساز است (نه تک‌رو) که بر اعتماد سرمایه‌گذاری می‌کند.
  • یک منتقد خودآگاه است که مراقب تله‌های کنش‌گری و دام‌های درونی هست، و
  • یک دوندۀ ماراتن است که با تاب‌آوری و صبر، مسیر طولانی تغییرات ماندگار را طی می‌کنند.

عاقبت کنش‌گری اثربخش باید این باشد که آن‌قدر افراد آگاه و شایسته تربیت شوند و چنین افرادی آن‌قدر زیاد شوند تا در سیستم‌ها جایی برای انتخاب گزینه‌های ناشایست باقی نماند.

چراغ راه کنش‌گری اثربخش، یک مصرع است و یک ضرب‌المثل:

«تا راه‌رو نباشی کی راهبر شوی» و «همه‌چیز را همگان دانند».

پیام بگذارید