جنبش حقوق طبیعت: جنبشی که به درختان حق شکایت داد!

گردآوری و ترجمه: فصلنامۀ صنوبر

جنبش حقوق طبیعت۱ (RoN) یک ابتکار جهانی برای تغییر چارچوب‌های قانونی زیست‌محیطی از حقوق مالکیت انسان‌محور به سمت به رسمیت شناختن این که طبیعت دارای حقوق ذاتی برای وجود، تکامل و شکوفایی است. این جنبش که ریشه در جهان‌بینی‌های بومی دارد، می‌کوشد تا برای اکوسیستم‌ها و موجودات طبیعی جایگاه قانونی قائل شود و حفاظت از آن‌ها را به خاطر خودشان و نه به خاطر ارزش‌شان برای انسان‌ها، امکان‌پذیر سازد. این جنبش شاهد تحولاتی در چارچوب‌های قانونی، مانند اعطای شخصیت به موجودات طبیعی مانند «رودخانه وانگانویی۲» در نیوزیلند بوده است و با وجود اقدامات گستردۀ محلی و ملی، با چالش‌هایی در دادگاه‌های جهانی و محلی روبه‌رو است.

این جنبش بر اصولی همچون موارد ذیل استوار است:

حقوق ذاتی طبیعت: جنبش RoN ادعا می‌کند که طبیعت، شامل رودخانه‌ها، جنگل‌ها و اکوسیستم‌ها، حق اساسی برای وجود، بازسازی و تکامل دارد.

رد انسان محوری: این رویکرد از دیدگاه انسان‌محور که در آن با طبیعت به عنوان دارایی رفتار می‌شود، فاصله می‌گیرد و در عوض، جهان‌بینی بشریت را به عنوان بخشی از یک جامعه وسیع‌تر زمینی ترویج می‌دهد.

شخصیت حقوقی: یک استراتژی کلیدی در این جنبش، اعطای حقوق قانونی و حتی شخصیت حقوقی به اشخاص حقیقی است که به آن‌ها امکان می‌دهد نمایندۀ قانونی داشته باشند و در پرونده‌های دادگاه به عنوان طرف آسیب‌دیده در نظر گرفته شوند.

جنبش حقوق طبیعت، برخلاف بسیاری از جنبش‌های اجتماعی دیگر، فاقد یک بنیان‌گذار واحد یا رهبر کاریزماتیک است. در عوض، محصول همگرایی اندیشه‌های فلسفی، سنت‌های فرهنگی کهن، تلاش‌های حقوقی نوآورانه و کنشگری جامعۀ مدنی در گسترۀ جهانی است. می‌توان آن را بیش از آن‌که به یک چهرۀ خاص نسبت داد، زاییدۀ «روح زمانه»ای دانست که درپی بحران‌های فزایندۀ محیط‌زیستی و بازاندیشی در رابطه انسان و طبیعت شکل گرفته است.

پایه‌های فکری این جنبش را می‌توان در دو خاستگاه اصلی جست‌وجو کرد: نخست، جهان‌بینی‌های بومیان در گوشه و کنار جهان، از مردمان آند در آمریکای جنوبی گرفته تا مائوری‌ها در نیوزیلند. برای این فرهنگ‌ها، کوه‌ها، رودها و جنگل‌ها اجدادی زنده و مقدس هستند که انسان با آنان پیوندی ناگسستنی دارد. مفهوم «پاچاماما۳» یا مادر زمین در میان مردمان آند، نمونه‌ای بارز از این نگرش است که در آن زمین موجودی احترام‌برانگیز و دارای شأن است. این دیدگاه، سنگ بنای فلسفی جنبش را فراهم آورد.

دوم، تحول در اندیشۀ حقوقی غرب در دهه‌های اخیر؛ در این زمینه، مقالۀ انقلابی کریستوفر دی. استون۴، حقوقدان آمریکایی، در سال ۱۹۷۲ با عنوان «آیا درختان باید دارای حق اقامه دعوا باشند؟» نقطه عطفی به شمار می‌رود. استون با استدلالی بدیع بیان کرد که اگر نهادهای انتزاعی مانند شرکت‌های تجاری و حتی کشتی‌ها می‌توانند در دادگاه دارای «شخصیت حقوقی» باشند و وکیلی از جانب آنان دعوا را دنبال کند، چرا چنین امتیازی را برای موجودات طبیعی که وجودشان برای بقای ما ضروری است قائل نشویم؟ این ایده که نخستین بار در یک دادگاه عالی آمریکا مطرح شد، چارچوب نظری لازم برای پیشبرد جنبش در نظام‌های حقوقی مدرن را فراهم کرد.

با این حال، تبدیل این ایده‌های نظری به واقعیت‌های عملی و قانونی، مرهون تلاش‌های سازمان‌های غیردولتی و جوامع محلی است. سازمانی مانند «صندوق دفاع حقوقی محیط‌زیستی۵ (CELDF)» در ایالات متحده، به رهبری افرادی مانند توماس لینزی۶، نقش محوری در کمک به شهرها و ایالات برای تصویب قوانینی ایفا کرده که حقوق طبیعت را در سطح محلی به رسمیت می‌شناسند. این اقدامات محلی، مانند موجی بود که به تدریج به سطوح ملی نیز رسید.

نتیجۀ این تلاش‌های جمعی، در اقدامات پیشگامانۀ چند کشور نمود عینی یافت. اکوادور در سال ۲۰۰۸ با گنجاندن حقوق طبیعت در قانون اساسی خود، به نخستین کشوری تبدیل شد که این مفهوم را در سطح ملی به رسمیت شناخت. به دنبال آن، نیوزیلند در سال ۲۰۱۷ با تصویب قانونی، رودخانۀ وانگانوی را به عنوان یک شخصیت حقوقی به رسمیت شناخت. این تصمیم، که حاصل مبارزه بیش از یکصد و چهل سالۀ قوم مائوری۷ بود، نشان‌دهندۀ تلفیق عمیق حقوق مدرن با سنت‌های بومی است. همچنین، دادگاه‌های کشورهایی مانند کلمبیا و هند با صدور احکامی تاریخی، برای رودخانه‌ها و جنگل‌ها حقوق قانونی قائل شدند و دولت‌ها را موظف به حفاظت از آن‌ها کردند.

در مجموع، جنبش حقوق طبیعت را می‌توان نمادی از بلوغ فکری بشر در عصر آنتروپوسین دانست؛ عصری که در آن انسان به عاملی تعیین‌کننده در تحولات سیاره زمین تبدیل شده است. این جنبش اگرچه با چالش‌های عملی زیادی—مانند چگونگی اجرا، تعارض با منافع اقتصادی و تعریف دقیق حقوق—روبه‌رو است، اما بی‌تردید گفتمان حاکم بر رابطۀ انسان و محیط‌زیست را برای همیشه دگرگون کرده و پنجره‌ای به سوی آینده‌ای عادلانه‌تر و پایدارتر گشوده است. موفقیت نهایی آن نه به یک رهبر، بلکه به پذیرش جمعی این مسئولیت وابسته است که ما تنها بخشی از یک شبکۀ پیچیدۀ زیستی هستیم، نه اربابان آن.

پی‌نوشت

  1. Right of Nature
  2. Whanganui River
  3. Pachamama
  4. Christopher D. Stone
  5. Community Environmental Legal Defense Fund (CELDF)
  6. Thomas Linzey
  7. Māori

منابع

  1. https://iseethics.wordpress.com/wp-content/uploads/2013/02/stone-christopher-d-should-trees-have-standing.pdf
  2. David R. Boyd. (2017). “The rights of nature”. ECW Press: Toronto, Ontario

 

 

پیام بگذارید