رويكردهای نوين در انگیزش فعاليت‌های سبز

زهرا انوشه/ دغدغه‌های محیط‌زیستی در جهان عمدتاً در قالب شعارهای هشداردهنده و توصيه‌های اخلاقی مطرح می‌شوند و عملگرایی و اقدام‌محوری به‌جز روی کاغذ و برنامه‌های آرمان‌گرایانه، همچنان در جزایر و کلونی‌های فعالان و کنشگران باقی مانده است. اما امروز، به نقطه‌ای رسيده‌ایم که هشدار ديگر کافی نيست. سرعت تخريب منابع‌طبيعی، بحران آب و آلودگی هوا چنان است که تلاش‌های سنتی برای «آگاهی‌بخشی» نتوانسته شکاف عميق ميان نگرش مردم و رفتار عملی آنان و تحقق عینی و حقیقی فعالیت‌های سبز را پر کند. در این میان، آن‌چه کمتر مورد توجه قرار گرفته، ريشه‌های عميق‌تر اين بحران در نظام‌های اقتصادی و اجتماعی ناعادلانه است. تجربه نشان داده که در جوامعی که شکاف طبقاتی عميق است و دسترسی به منابع برای همگان به يکسان فراهم نيست، نمی‌توان از شهروند فقيری که برای تأمین نان شب خود با صدها مانع روبه‌روست، انتظار داشت پيشگام حفاظت از محيط‌زيست باشد.

پژوهش‌ها نيز نشان می‌دهد که بيش از ۶۵ درصد مصرف‌کنندگان ابراز علاقه به محصولات سبز دارند، اما در عمل تنها ۲۶ درصد از آن‌ها اين نگرش را در خريد واقعی خود منعکس می‌کنند. اين تناقض که در ادبيات علمی به «شکاف قصد-اقدام» معروف است، ريشه در شرايط مادی و ساختاری جامعه دارد. در ايران، سال‌ها سياست‌های اقتصادی نابرابر، تورم افسارگسيخته و افزايش قيمت‌های سرسام‌آور، خانواده‌های کم‌درآمد را چنان درگير معاش روزانه کرده که فرصت و انگيزۀ توجه به آينده‌ای سبزتر برای‌شان تبديل به یک دغدغۀ لوکس غيرضروری شده است. اما در سال‌های اخير، رويكردهای تازه‌ای در کشور ظهور کرده‌اند که تلاش می‌کنند اين شکاف را نه با سرزنش فرد، که با اصلاح زمينه‌های اجتماعی و اقتصادی پر کنند.

نظريۀ تلنگر

يکی از دلايل اصلی شکست بسياری از کمپين‌های محيط‌زيستی در ايران، تکيۀ صرف بر آگاهی‌بخشی و ناديده گرفتن تفاوت‌های عميق طبقاتی و دسترسی نابرابر به امکانات بوده است. اقتصاد رفتاری نشان داده که انسان‌ها به هيچ وجه آن عوامل اقتصادی منطقی و هميشه عقل‌گرايی نيستند که تئوری‌های کلاسيک فرض می‌کنند. اما نکتۀ عميق‌تر اين است که «عقلانيت» خود تابعی از شرايط مادی است. کسی که شب را با نگرانی از قسط بعدی وام به صبح می‌رساند، حساب و کتاب اقتصادی‌اش با کسی که از امنيت شغلی و مسکن برخوردار است، تفاوت بنيادين دارد.

پژوهشگران دانشگاه ايلام در مطالعه‌ای ميدانی بر روی ۲۱۳ نفر، تأثير ۱۹ نوع تلنگر متفاوت را بر رفتار محیط‌زیستی و فعالیت‌های سبز افراد بررسی کردند. نتايج اين پژوهش که در مجلۀ «اقتصاد کشاورزی و توسعه» منتشر شده، نشان داد که از اين ميان، ۱۴ تلنگر تأثير مثبت و معناداری بر رفتار افراد داشته‌اند. اما نکتۀ مغفول‌مانده در بسياری از تحليل‌های چنين پژوهش‌هایی، توجه نکردن به اين واقعيت است که «تأثير مثبت» برای همه گروه‌های اجتماعی به يکسان معنا نمی‌دهد. از جمله مؤثرترين اين ابزارها می‌توان به موارد زير اشاره کرد:

الف) اثرات پيش‌فرض (Default Effect): يکی از قدرتمندترين ابزارهای تغيير رفتار، تنظيم شرايط به گونه‌ای است که گزينۀ سبز به عنوان گزينۀ «پيش‌فرض» در نظر گرفته شود. پژوهش مذکور نشان داد وقتی پيش‌فرض «کاشت يک اصله نهال» برای افراد تنظيم می‌شد، اگرچه ميزان مشارکت در نگاه اول کاهش يافت، اما دليل آن تمايل شديد افراد به پيروی از همان پيش‌فرض حداقلی بود. اين يافته برای سياست‌گذاران اين پيام را دارد که می‌توان با تغيير پيش‌فرض‌ها (مثلاً تنظيم خودکار کولر روی دمای ۲۴ درجه يا چاپ دو روی اسناد اداری)، تغييرات عظيمی در مصرف منابع ايجاد کرد. اما نکتۀ ظريف‌تر آن است که اين پيش‌فرض‌ها نبايد به گونه‌ای طراحی شوند که بار اضافی بر دوش طبقات کم‌درآمد بياندازند. مثلاً افزايش قيمت حامل‌های انرژی بدون ارائۀ راهکار جبرانی برای خانواده‌های فقير، نه تنها عادلانه نيست، بلکه اثر معکوس نيز دارد.

ب) اثر ارابۀ موسیقی(Bandwagon Effect): مردم تمايل دارند کاری را انجام دهند که ديگران انجام می‌دهند. پژوهش ايلام نشان داد که آگاهی افراد از اين‌که «اکثر مردم در حال تفکيک زباله هستند» يا «بيشتر همسايه‌ها مصرف آب خود را کاهش داده‌اند» می‌تواند تأثيری بسيار بيشتر از آمارهای خشک و مقالات علمی بر رفتار آنان داشته باشد. اما در جامعه‌ای که شکاف طبقاتی عميق است، «رفتار اکثر مردم» معنای واحدی ندارد و در همه‌جا نمایانگر فعالیت‌های سبز به طور آگاهانه نیست. در محله‌های مرفه شمال تهران، تفکيک زباله ممکن است يک هنجار باشد، اما در حاشيه‌های جنوب شهر که مردم با معضلات بسيار فوری‌تری روبه‌رو هستند، چنين هنجاری شکل نمی‌گيرد بلکه دیدن نتایج مشابه در کاهش مصرف یا کاهش پسماند در طبقۀ فقیرتر صرفاً نتیجۀ نبود قدرت خرید باشد. بنابراين طراحی کمپين‌های اجتماعی بدون توجه به بافت طبقاتی و محلی محکوم به شکست است.

ج) اختصاصی‌سازی (Personalization) و اثر مالکيت: يکی از يافته‌های جالب اين پژوهش آن بود که وقتی ماليات‌های سبز به طور مستقيم به فرد نسبت داده می‌شود (مثلاً اين پيام که «شما می‌توانيد تصميم بگيريد ماليات شما صرف جنگل‌کاری در منطقۀ خودتان شود»)، تمايل افراد به پرداخت آن به‌طور قابل ملاحظه‌ای افزايش می‌يابد. احساس مالکيت، هزينه‌های درک شده را کاهش می‌دهد. اين يافته از ديدگاه دینی-اجتماعی نيز قابل تأمل است. مثلاً در سنت اسلامی، مالکيت حقيقی از آن خداست و انسان تنها خليفه و امانت‌دار زمين است. اما همين نگاه می‌تواند زمينه‌ساز تعلق خاطری جمعی به منابع‌طبيعی شود، نه تملک خصوصی انحصاری. «احساس مالکيت» بر محيط‌زيست در چارچوب «امانت الهی» می‌تواند انگیزه‌ای بسيار قوی‌تر از رویکردهای سرمايه‌داری مبتنی بر منفعت فردی ايجاد کند.

گام‌های عملی دولت

تلنگرها تنها در ترویج فعالیت‌های سبز در سطح فردی کاربرد ندارند؛ بلکه می‌توانند به عنوان ابزاری برای طراحی سياست‌های کلان نيز مورد استفاده قرار گيرند. در ايران، طی دو سال اخير، شاهد برداشته شدن گام‌هایی در اين زمينه بوده‌ايم. اما آنچه اين گام‌ها را از تجارب مشابه در کشورهای سرمايه‌داری متمايز می‌کند، تأکيد بر جنبه‌های توزيعی و عدالت‌محور آن است.

مدرسه، کانون فرهنگ‌سازی هوشمند و برابر

آموزش و پرورش و سازمان حفاظت محيط‌زيست دريافته‌اند که تغيير رفتار بزرگسالان بسيار دشوار است، اما می‌توان با هدف قرار دادن کودکان، نسلی را تربيت کرد که رفتار وفعالیت‌های سبز برای آن نهادينه شده باشد. برنامه «همياران محیط‌زیست» يکی از نمونه‌های موفق چنين رويكردی است. آن‌چه اين طرح را به شرط تحقق مداوم و رو به توسعه، از منظر عدالت اجتماعی حائز اهميت می‌کند، تمرکز آن بر مدارس مناطق محروم و کمتر برخوردار است. زيرا دقيقاً در همين مناطق است که آسيب‌پذيری محیط‌زیستی بيشتر و دسترسی به آموزش‌های غيردرسی کمتر است. آموزش همگانی و رايگان محیط‌زیستی در مدارس دولتی، در واقع شکلی از «عدالت توزيعی» در حوزۀ دانش و آگاهی است.

ابزارهای اقتصادی برای عدالت محیط‌زیستی

گذشته از تلنگرهای رفتاری، يکی از نوآورانه‌ترين اقدامات اخير در ايران، راه‌اندازی بازار «گواهی‌های کاهش انتشار آلاینده» يا همان اعتبارات کربن در بورس انرژی است. اين ابزار که بر اساس اصل «آلاينده می‌پردازد» طراحی شده، يک پيام اقتصادی قاطع را به صنايع مخابره می‌کند: آلودگی هزينه دارد. اما از منظر اجتماعی، «آلاينده می‌پردازد» تنها زمانی عادلانه است که عايدات حاصل از اين ماليات‌های سبز به طور مستقيم صرف جبران آسيب‌های وارده بر جوامع محلی و طبقات کم‌درآمد شود، نه اينکه در بودجۀ عمومی کشور گم شود.

در اين بازار، يک سقف مجاز برای انتشار آلايندگی‌های صنايع تعيين می‌شود. صنايعی که موفق به کاهش انتشار زير اين سقف شوند، می‌توانند اعتبارات مازاد خود را به صنايع آلوده‌تر بفروشند. اين رويكرد که در جهان بيش از ۸۰ کشور آن را اجرا می‌کنند و ارزش بازار آن در سال ۲۰۲۳ از ۹۰۰ ميليارد دلار فراتر رفت، يک «تلنگر اقتصادی» قوی برای سرمايه‌گذاری در فناوری‌های پاک و انرژی‌های تجديدپذير ايجاد می‌کند. اما در ايران، طراحی اين بازار بايد به گونه‌ای باشد که کارخانه‌های کوچک و متوسط که توان مالی کمتری دارند، در مضیقه قرار نگيرند و صنايع بزرگ و آلوده‌کننده مشمول بيشترين فشار شوند.

بازی‌وارسازی

شايد فناورانه‌ترين و مدرن‌ترين رويكرد در تشويق رفتار سبز در ايران، استفاده از بازي‌وارسازی است. اين روش تلاش می‌کند با ترجمۀ رفتارهای مطلوب (مثل کم مصرف کردن آب) به زبان بازی‌های رايانه‌ای (امتياز، سطح، رقابت و پاداش)، انگيزۀ درونی افراد را تحريک کند. آنچه در اين رويكرد حائز اهميت است، تأکيد آن بر «همکاری» به جای «رقابت» انفرادی است. در بسياری از بازی‌های رايانه‌ای غربی، مدل غالب رقابت فردی برای کسب امتياز بيشتر است. اما در طراحی ايرانی اين بازی‌ها، تأکيد بر همکاری جمعی و پيشرفت گروهی است.

موفق‌ترين نمونه اين رويكرد مشوق فعالیت‌های سبز در ايران، بازی موبايل «آبيانه» است که توسط مرکز رشد دانشگاه خلیج فارس و پارک علم و فناوری خلیج فارس طراحی و برای کودکان ۵ تا ۱۱ ساله منتشر شده است. در اين بازی، کودک در نقش يک شهروند عادی، بايد تصميمات روزمرۀ خود در مورد مصرف آب در فعاليت‌هایی مانند شست‌وشو، نظافت و باغبانی را مديريت کند.

مکتب علمی پشت اين بازي بسيار دقيق است: به جای آن که به کودک بگوييم «آب را هدر نده»، او در محيطی ايمن و بدون تنبيه، با پيامدهای تصميمات نادرست (خشک شدن باغچه، تمام شدن آب ذخيره) مواجه می‌شود و راهکارهای بهينه را از طريق آزمون و خطا ياد می‌گيرد. بازي «آبيانه» با استفاده از مكانيسم‌های رفتاری مانند پاداش فوری، جدول امتيازات و گزارش پيشرفت جمعی، نه تنها کودک، بلکه ساير اعضای خانواده را نيز درگير فرآيند صرفه‌جويی می‌کند. آن‌چه اين بازي را از نمونه‌های مشابه متمايز می‌کند، تأکيد آن بر مفهوم «امانت الهی» آب است. در طراحی بازی، يک بخش آموزشی جداگانه گنجانده شده که با زبانی ساده برای کودکان توضيح می‌دهد که آب نعمتی الهی و امانتی در دست انسان است.

عدالت اجتماعی، پايه‌گذار فعالیت‌های سبز

بازی‌وارسازی و تلنگرهای رفتاری، رويكرد سنتی «فرمان و کنترل» را به چالش می‌کشند. در رويكرد سنتی، حاکميت نقش والدی را دارد که بايد با قانون و مجازات، شهروندان را مجبور به رفتار صحيح کند. اما رويكرد نوين، حاکميت را به طراحی زمينه‌ای تبديل می‌کند که در آن «بهينه بودن» آسان‌ترين و جذاب‌ترين گزينۀ پيش روی شهروند باشد. اما آنچه در خوانش اسلامی-اجتماعی از اين رويكرد به دست می‌آيد، تأکيد بر اين نکتۀ بنيادين است که طراحی زمينه، هرگز نمی‌تواند جای اصلاح ساختارهای ناعادلانۀ اقتصادی را بگيرد.

پژوهش‌های دانشگاه الزهرا نيز تأييد کرده‌اند که استفادۀ صحيح از «تلنگرهای سبز» در ترکيب با قوانين محیط‌زیستی و بازاريابی سبز، می‌تواند تاثير مثبت و معناداری بر رضايت، خريد محصولات سبز و حفظ منابع‌طبيعی داشته باشد. اما اين پژوهش‌ها به صراحت اشاره می‌کنند که در غياب عدالت اجتماعی و دسترسی برابر به منابع، اين تلنگرها عمدتاً طبقات متوسط و بالای جامعه را تحت تأثير قرار می‌دهند و طبقات فقير يا به دليل نداشتن سرمايۀ کافی برای خريد محصولات سبز، يا به دليل درگيری با مسائل فوری‌تر معيشتی، از دايره تأثير اين ابزارها خارج می‌مانند.

در فرهنگ اسلامی، «اسراف» و «تبذیر» (ریخت و پاش و نابودی منابع) از گناهان کبيره شمرده می‌شوند و آيات متعددی از قرآن بر پرهيز از آنها تأکيد دارد. اما نگاه اسلام به محيط‌زيست، نگاهی فقرزدا و عدالت‌محور است. به تعبيری، نمی‌توان از گرسنه انتظار پرهيز از اسراف داشت. عدالت اجتماعی پيش‌نياز ضروری هر اقدام محیط‌زیستی موفق است.

همچنين، انتقال مالکيت حفاظت از منابع طبيعی به جوامع محلی در قالب طرح «مناطق تحت حفاظت مردمی» و استفاده از مكانيسم‌هایی مانند «ماليات سبز» با بازخورد مستقيم به مردم، نشان‌دهنده بلوغ سياست‌گذاری در ايران است. در اين طرح‌ها، مفهوم «مالکيت جمعی» بر منابع‌طبيعی که در انديشۀ اسلامی به شکل «وقف» و «مشترکات عمومی» حضور دارد، بازتوليد می‌شود. زمين از آن خداست، انسان خليفه و امانت‌دار آن است، و نسل‌های آينده نيز به اندازۀ نسل کنونی در اين امانت حق دارند.

شعار امسال روز جهانی محیط‌زیست -انگیزش اقدام برای زمينی سبزتر- زمانی به واقعيت می‌پيوندد که ابزارهای تشويق آن، همسو با طبيعت روانشناختی انسان و متناسب با شرايط مادی و طبقاتی او طراحی شده باشد. ايران امروز نشان داده که می‌تواند فراتر از توصيه‌های کلیشه‌ای، با استفاده از ابزارهایی چون تلنگرهای اقتصادی رفتاری و آموزش نسل آينده از طريق مكانيسم‌های مدرن، گامی اساسی در مسير حفاظت از محيط‌زيست و افزایش فعالیت‌های سبز بردارد. اما اين گام‌ها، اگر همراه با کاهش شکاف طبقاتی، تأمین معیشت پایدار برای اقشار کم‌درآمد و بازتوزيع عادلانۀ منابع نباشد، در نهايت به ابزاری برای «سبزتر جلوه دادن» نابرابری‌های موجود تبديل خواهد شد، نه سبزتر کردن واقعی زمين. اين اقدامات، اگرچه نوپا هستند، اما اين پيام روشن را مخابره می‌کنند: تغيير رفتار محیط‌زیستی نه يک آرزوی ايده‌آليستی، بلکه يک هدف مهندسی‌پذير و قابل تحقق است – مشروط بر آن که عدالت اجتماعی به عنوان ستون فقرات آن در نظر گرفته شود. اقدام سبز، از دل عدالت اجتماعی و رفع فقر سر برمی‌آورد، نه از وعده‌های شعارزده و فاقد پشتوانۀ اجرایی.

پیام بگذارید