به مناسبت روز ملی حفاظت از گونههای بومی
تحریریه فصلنامۀ صنوبر/حفاظت از گونههای بومی ایران انتخابی لوکس یا صرفاً یک دغدغه احساسی نیست؛ بلکه یک استراتژی ضروری برای حفظ تمامیت هویت ملی و پاسداری از ثروت پایدار کشور است.
در کشوری با تاریخ و تمدنی کهن همچون ایران، مفهوم هویت و ثروت ملی تنها در اشیای موزهها، بناهای تاریخی و منابع زیرزمینی خلاصه نمیشود. بخش عمدهای از این هویت و سرمایه، زنده، پویا و در حال تنفس در گسترۀ دشتها، کوهستانها و جنگلهای این سرزمین است. گونههای بومی گیاهی و جانوری ایران، از یوزپلنگ تیزپای آسیایی و زاغ بور تا انجیلی باشکوه، تنها موجوداتی زنده نیستند؛ آنها شواهد زندۀ میراث طبیعی ایران هستند که حلقۀ اتصال نسلها به گذشته و نمادهای اصالت و هویت این سرزمیناند. حفاظت از گونههای بومی، درواقع حرکتی دو سویه است: حرکتی به عمق تاریخ برای حفظ هویت ملی، و حرکتی به سوی آینده برای صیانت از ثروت ملی. این دو مفهوم، در بستر طبیعت ایران چنان درهم تنیدهاند که جداسازی آنها ناممکن است.
بنیان هویت ملی در ریشههای طبیعی سرزمین
هویت یک ملت از روایتهای جمعی، نمادها و خاطرات مشترک شکل میگیرد. بسیاری از این نمادها ریشه در طبیعت و گونههای بومی دارند. برای مثال، یوزپلنگ آسیایی (Acinonyx jubatus venaticus) که امروزه تنها در ایران یافت میشود، از دوران باستان در هنر و فرهنگ این سرزمین حضور داشته است. نقش این گربهسان بر روی جامهای طلایی هخامنشی و ظروف تاریخی، نشاندهنده احترام و شاید حس همزیستی دیرینه ایرانیان با این گونه است. از دست دادن یوزپلنگ، تنها انقراض یک گونه جانوری نیست؛ بلکه محو شدن یک نماد زنده از صفحات تاریخ تصویری ایران است. این نماد آنقدر قدرتمند است که به یکی از چهرههای محوری در کمپینهای ملی و بینالمللی حفاظت تبدیل شده و در سالهای اخیر، حتی به تصویر روی پیراهن تیم ملی فوتبال نیز راه یافته است. این نشان میدهد که چگونه یک گونه جانوری میتواند از مرزهای محیطزیستی عبور کند و به یک عنصر هویتساز در اذهان عمومی تبدیل شود.
نمونه دیگری از این گونههای بومی «شیر ایرانی» (Panthera leo persica) است که اگرچه حدود ۸۰ سال پیش در طبیعت ایران منقرض شد، اما حضوری جاودانه در فرهنگ و معماری ایران دارد. از نقش برجستههای تخت جمشید تا پرچمها و نشانهای تاریخی، شیر ایرانی همواره نماد دلاوری، قدرت و حاکمیت بوده است. انقراض آن در طبیعت، زنگ خطری بود که نشان داد از دست دادن هر یک از گونههای بومی میتواند چه خلاء نمادین عمیقی در فرهنگ یک ملت ایجاد کند. این مسئله تنها به گونههای معروف محدود نمیشود. گیاهان بومی مانند «لاله واژگون» (Fritillaria imperialis) نیز جزئی از منظر فرهنگی و زیباییشناختی منحصربهفرد ایران هستند که در شعر، نقاشی و هنرهای مردمی بازتاب یافتهاند. حفاظت از این گونهها، در حقیقت، حفاظت از یک «موزۀ زنده» است که روایتگر داستان منحصربهفرد و تکامل یافتۀ طبیعت و فرهنگ ایران در طول میلیونها سال است.
در گسترۀ هنر ایران باستان، نقوش گیاهی تنها آرایههایی تزئینی نبودهاند؛ آنها زبانی رمزآمیز و آیینی بودند که باورهای ژرف مذهبی، اساطیری و هویتی یک تمدن را بر سینۀ مهرها و سکهها -و به تبع آن در معماری و فضای زندگی- حک میکردند. مطالعات باستانشناختی با واکاوی هشتاد مهر هخامنشی و صدها سکۀ اشکانی و ساسانی نشان میدهند که نگارههای گیاهی چون نخل، رُزت (نیلوفر آبی)، زنبق، انار، بلوط، انگور و گندم، در گذر سدهها از هخامنشی تا ساسانی، نه تنها تداوم یافتهاند، بلکه پیوندی ناگسستنی با جهانبینی زرتشتی و ایزدان بزرگی چون اورمزد، مهر و آناهیتا داشتهاند.
هر گیاه، قامتی نمادین بود:
نخل، درخت زندگی و نشانۀ جاودانگی و پادشاهی؛
رُزت یا نیلوفر آبی، تجسم پاکی و نماد فرّ ایزدی که از آبهای نخستین میرویید؛
انار، میوۀ مقدس آناهیتا، نماد برکت و زایش؛
انگور، ریختهشده از خون گاو نخستین، مظهر فزونی و زندگی؛
و گندم، نماد حیات و حاصلخیزی زمین.
این نقوش در معماری و هنرهای وابسته -از نقشبرجستهها تا تزئینات نگارین- حضوری آیینی داشتند. آنها تنها زیباییآفرین نبودند، بلکه «صورتهای قدسی» بودند که نظم کیهانی، حمایت ایزدی و مشروعیت شاه -به عنوان نمایندۀ اهورامزدا- را در کالبد بناها و اشیاء متجلی میساختند. تکرار پایدار این موتیفها در طول سه دورۀ بزرگ تاریخ ایران پیش از اسلام، گواهی است بر یک حافظۀ تصویری مشترک و تداوم سنتی هنری که ریشه در اسطوره و آیین داشت.
به این ترتیب، گونههای بومی گیاهی در هنر ایران باستان پلهایی میان طبیعت، اسطوره و قدرت بودند؛ آنها جهان مادی را با عالم قدسی پیوند میزدند و یادآور میشدند که حتی در طرحهای به ظاهر تزئینی، روح یک تمدن و اعتقادات ژرف آن جاری است. این میراث نمادین، بعدها در معماری و نقوش اسلامی ایران نیز تداوم یافت و نشان داد که چگونه طبیعت در فرهنگ ایرانی، همواره حامل معنا و تجلیبخش امر مقدس بوده است.
گونههای بومی؛ سرمایههای اکولوژیک و اقتصادی پنهان
ثروت یک ملت تنها به ذخایر نفت، گاز و معادن آن خلاصه نمیشود. سرمایههای طبیعی، بهویژه گونههای بومی، زیربنای اصلی اقتصاد و امنیت ملی هستند. این گونهها ارائهدهنده «خدمات اکوسیستمی» هستند که زندگی و اقتصاد به آن وابسته است. این خدمات شامل تنظیم آب و هوا، کنترل سیلاب، گردهافشانی محصولات کشاورزی، کنترل طبیعی آفات و غنیسازی خاک میشود. برای مثال، پلنگ ایرانی (Panthera pardus saxicolor) بهعنوان یک شکارچی رأس هرم غذایی، با کنترل جمعیت گیاهخوارانی مانند کل و بز، از چرای بیرویه و تخریب پوشش گیاهی جلوگیری میکند. تخریب پوشش گیاهی منجر به فرسایش خاک، افزایش روانآب و کاهش تغذیۀ سفرههای آب زیرزمینی میشود. از دست دادن پلنگ، میتواند این زنجیرۀ حیاتی را برهم زده و در بلندمدت هزینههای پیشبینینشدهای را به بخش کشاورزی و منابع آبی کشور تحمیل کند.
از منظر اقتصادی مستقیم، گونههای بومی بهترین انگیزه برای اکوتوریسم مسئولانه هستند. مشاهدۀ حیاتوحش یکی از سریعترین بخشهای در حال رشد صنعت گردشگری جهانی است. ایران با داشتن گونههای منحصربهفردی مانند یوزپلنگ، گورخر ایرانی، یا پرندهای نادر مانند «زاغ بور ایرانی» (Iranian ground jay) میتواند مقصدی ویژه برای گردشگران طبیعتگرد از سراسر جهان باشد. این نوع گردشگری درآمدزایی قابلتوجهی برای جوامع محلی ایجاد میکند؛ از اشتغال به عنوان راهنما و متصدی اقامتگاههای بومگردی گرفته تا فروش صنایع دستی محلی. این امر نهتنها به اقتصاد ملی کمک میکند، بلکه به جوامع محلی انگیزه میدهد تا خود به حافظان فعال طبیعت تبدیل شوند، زیرا منافع اقتصادی مستقیمی از حفاظت میبرند. متأسفانه، ایران تاکنون تنها بخش کوچکی از این پتانسیل عظیم را محقق کرده است.
علاوه بر این، گونههای بومی بانک ژنتیکی زنده و منحصربهفرد هر سرزمین هستند. گیاهان بومی ایران که در طول اعصار با شرایط سخت اقلیمی مانند خشکی و شوری سازگار شدهاند، میتوانند منبع ارزشمندی از ژنهای مقاوم برای بهبود و پایدارسازی محصولات کشاورزی در آینده باشند. در دنیایی که با تغییرات اقلیمی و چالش امنیت غذایی مواجه است، این ذخایر ژنتیکی بهراستی یک ثروت استراتژیک محسوب میشوند که ارزش آن با هیچ معیار مادی قابل سنجش نیست.
تهدید گونههای بومی: تخریب همزمان هویت و ثروت
متأسفانه، فشار بر گونههای بومی ایران بیامان ادامه دارد. بر اساس فهرست سرخ اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN) و گزارشهای سازمان حفاظت محیطزیست ایران، عوامل اصلی تهدید شامل تخریب و تکهتکه شدن زیستگاه، شکار و صید غیرقانونی، و تأثیرات تغییرات اقلیمی است. پیامد این فشارها، انقراض محلی یا سراسری گونههایی است که هر کدام حامل بخشی از هویت و کارکرد اکولوژیک ایران هستند.
انقراض ببر مازندران در دهۀ ۱۳۳۰ شمسی، یک شکست محیطزیستی و فرهنگی بود. از دست دادن این گربهسان بزرگ، نه تنها شکافی در شبکۀ غذایی و اکولوژیک منطقۀ خزر ایجاد کرد، بلکه یک نماد تاریخی قدرت را از صحنه طبیعت ایران حذف نمود. امروزه، «گاندو یا تمساح پوزهکوتاه ایرانی» (Crocodylus palustris) تنها تمساح بومی ایران، در محدودۀ کوچکی در بلوچستان در معرض تهدید است. از دست دادن این خزنده منحصربهفرد به معنای نابودی یک میراث طبیعی و جاذبه گردشگری بالقوه استثنایی است.
این تهدیدات، در نهایت هزینههای مالی سنگینی را بر دوش سیستم میگذارند. وقتی خدماتی که طبیعت به صورت رایگان ارائه میداد (مانند کنترل آفات توسط پرندگان یا جلوگیری از فرسایش خاک توسط پوشش گیاهی بومی) از بین برود، جامعه مجبور است با صرف هزینههای کلان، این خدمات را به صورت مصنوعی جایگزین کند (مانند استفاده بیشتر از سموم و کودها یا احداث سازههای ضد سیل). این امر به وضوح نشان میدهد که حفاظت از گونهها یک هزینه نیست، بلکه یک سرمایهگذاری هوشمندانه برای آینده است.
نیاز به درهم تنیدگی سیاستگذاری، اقتصاد و فرهنگ
برای گسستن این چرخۀ مخرب، نیاز به یک رویکرد یکپارچۀّ ملی داریم که حفاظت از گونههای بومی را در بطن برنامههای توسعه، سیاستهای اقتصادی و پروژههای فرهنگی قرار دهد. هر پروژۀ بزرگ عمرانی یا معدنی باید از فاز اولیه، ارزیابی جامع تأثیرات زیستمحیطی را با معیارهای سختگیرانه انجام دهد و راهکارهای اجتناب از تخریب زیستگاههای حساس یا جبران آن را بهطور جدی در نظر بگیرد. توسعه باید مسیری را طی کند که کمترین آسیب را به سرمایههای طبیعی وارد آورد.
سازوکارهایی لازم است که ارزش اقتصادی گونههای زنده را بیش از ارزش مردۀ آنها معرفی کند. این هدف میتواند از طریق تقویت واقعی اکوتوریسم، ایجاد صندوقهای حفاظت مشارکتی و حتی طرحهای بیمهای برای جبران خسارت دامداران از سوی گونههای گوشتخوار (به جای شکار آنها) محقق شود. همچنین، تخصیص بودجۀ کافی و پایدار به سازمان حفاظت محیطزیست و نیروهای داوطب محیطبان، یک ضرورت غیرقابل انکار است.
داستان گونههای بومی ایران باید از حاشیۀ کتابهای درسی به متن اصلی بیاید. گونههای بومی ایران باید به شکل عروسک و اسباببازی دمخور کودکانمان شوند، روی طرح لباسها و نشانهای رسمی صنایع و دیگر تولیداتمان معرفی شوند. رسانههای ملی میتوانند با تولید مستندهای جذاب و سریالهای عامهپسند با محوریت طبیعت ایران، حس تعلق و افتخار ملی به این میراث را تقویت کنند. نامگذاری روز ملی گونههای بومی گام خوبی است، اما باید به اقدامات عملی و مستمر منجر شود.
همچنین دانش بومی جوامع محلی باید با دانش علمی روز تلفیق شود. همچنین، همکاری با نهادهای معتبر بینالمللی مانند IUCN یا کنوانسیون تنوع زیستی (CBD) میتواند دسترسی به منابع مالی، فنی و دانشی را برای حفاظت مؤثرتر فراهم کند.
حفاظت از گونههای بومی ایران انتخابی لوکس یا صرفاً یک دغدغه احساسی نیست؛ بلکه یک استراتژی ضروری برای حفظ تمامیت هویت ملی و پاسداری از ثروت پایدار کشور است. هر اقدامی که منجر به نابودی یا کاهش جمعیت این گونهها شود، در واقع بخشی از حافظه جمعی، تابآوری محیطی و پتانسیل اقتصادی آینده میهن را به خطر میاندازد. در مقابل، هر سرمایهگذاری و تلاشی برای حفاظت از آنها، سرمایهگذاری بر روی هویت مستقل، امنیت اکولوژیک و رفاه اقتصادی نسلهای امروز و فردای ایران است. این وظیفه تنها بر دوش یک سازمان خاص نیست، بلکه مسؤلیتی همگانی است که دولت، بخش خصوصی، رسانهها، جامعه محلی و هر شهروند ایرانی در قبال آن مسئول است. آیندۀ ایران تنها با خاک و معادن آن ساخته نمیشود، بلکه با تنفس درختان کهنسالش، با دویدن یوزپلنگهایش در دشت و با آواز پرندگان منحصربهفردش تضمین خواهد شد.
منابع:
- اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN). (۲۰۲۳). فهرست سرخ IUCN. قابل دسترسی از: (https://www.iucnredlist.org)
- کنوانسیون تنوع زیستی ملل متحد (CBD). (۱۹۹۲). متن کنوانسیون. قابل دسترسی از: (https://www.cbd.int)
- گزارش برنامه توسعه ملل متحد (UNDP) در ایران درباره پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی.
- منتظری هدشی، م.، سودایی، ب.، علیزاده، ح.، و درخشی، ح. (۱۴۰۱). شمایلنگاری نقوش گیاهی در هنر ایران باستان بر اساس نقوش مهرها و مسکوکات. فصلنامه علمی تخصصی باستانشناسی ایران، ۵۸-۴۷.