نقش هنر در آموزش‌­ محیط­‌زیست

پوریا قلیچ‌خانی/یکی از نکات کلیدی در آموزش محیط‌زیست از طریق هنر، ارائۀ تجربیات تعاملی و بهره‌گیری از فرایندهای خلاقانه برای ارتباط کودکان با محیط طبیعی است. هم‌چنین شامل رویکردهای خلاقانه برای حل مسئله و توسعۀ تفکر انتقادی نیز می‌شود. هنر منبع خلاقیت، الهام و جولانگاه تخیلات است و تخیل یکی از مهم‌ترین جنبه‌های یادگیری به‌شمار می‌رود.

امروزه تشویق کودکان به برقراری ارتباط عاطفی با طبیعت به‌طور ویژه در کانون توجه قرار گرفته و از آن به‌عنوان اولین و اساسی‌ترین پیش‌نیازِ آگاهی از انواع چالش‌های محیط‌زیستی و به‌طور کلی، ایجاد مسئولیت و دغدغه‌مندی در حوزۀ محیط‌زیست، یاد می‌شود. تفکر غالب در قلمرو آموزش محیط‌زیست، در کشورهایی نظیر ایران، عموماً تنها مبتنی بر دانش است. غافل از آن‌که رویکرد مبتنی بر دانش، به‌تنهایی قادر نخواهد بود بر ارزش‌های ریشه‌دار و عمیق فرد تأثیر بگذارد و موجب شود که شخص برای تغییر رفتار در مسیر آموزش محیط‌زیست قدم بگذارد و ترغیب به بهبود و اصلاح شود.

بهبود ارتباط انسان با طبیعت تنها زمانی به کمال می‌رسد که علاوه بر دانش، بُعد احساس و عاطفۀ فرد نیز به رسمیت شناخته شود. فعالیت‌های هنری ابزارهای کلیدی و بسیار مهمی هستند که می‌توانند ارتباط میان انسان و طبیعت را از طریق درگیر کردن احساسات فرد تسهیل کنند؛ بی‌شک این پیوند درنهایت منجر به حفاظت از محیط‌زیست خواهد شد. عکاسی، موسیقی، سینمای مستند، هنرهای نمایشی، نقاشی و غیره، در صورت تلفیق خلاقانه با آموزش‌های محیط‌زیست، می‌توانند نقش پررنگی در دستیابی به اهداف بلندمدتِ محیط‌زیستی ایفا کنند.

به‌طور کلی رویکردهای خلاقانه می‌توانند افراد به‌ویژه کودکان را تشویق کنند تا حلقه‌های گمشده میان خود و طبیعت را کشف کنند و آن‌ها را در ارزش‌ها و نوع تفکر خود بازتاب دهند. یکی از نکات کلیدی در آموزش محیط‌زیست از طریق هنر، ارائۀ تجربیات تعاملی و بهره‌گیری از فرایندهای خلاقانه برای ارتباط کودکان با محیط طبیعی است. هم‌چنین شامل رویکردهای خلاقانه برای حل مسئله و توسعۀ تفکر انتقادی نیز می‌شود. هنر منبع خلاقیت، الهام و جولانگاه تخیلات است و تخیل یکی از مهم‌ترین جنبه‌های یادگیری به‌شمار می‌رود. هنر ما را قادر می‌سازد تا تخیل را به‌عنوان سرچشمۀ معنا کاوش کنیم.

هنر می‌تواند به ما کمک کند تا با دنیای طبیعی ارتباط برقرار کنیم. هنر می‌تواند الگوهای شناختی جدیدی ایجاد کند و حس مراقبت و علاقه به دیگران را توسعه بخشد. انسان‌ها از طریق زبان هنر می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و تجربیات مختلف خود را با هم به اشتراک بگذارند. هنر روشی بسیار خلاقانه برای ارتباط انسان با طبیعت است. از طریق هنر توانایی فرد در تماس با لایه‌های عمیق‌تر روح افزایش می‌یابد و ما را مستعد دریافت اطلاعات جدیدی خواهد کرد که دسترسی به آن از طریق زبان ممکن نیست.

هنر شامل یک فرایند یادگیری تجربی است. آموزش محیط‌زیست مبتنی بر هنر، حساسیت افراد، به‌ویژه کودکان و نوجوانان را افزایش می‌‌دهد و به آن‌ها کمک می‌کند راه‌های شخصی جدیدی برای بیان و به‌اشتراک‌گذاری تجربیات محیط‌زیستی خود بیابند. شوربختانه، با پیشرفت تکنولوژی و رواج یافتن شیوۀ زندگی مدرن، افراد، به‌ویژه کودکان و نوجوانان، به‌طور فزاینده‌ای منزوی و با محیط‌های طبیعی بیگانه شده‌اند. بازی‌های رایانه‌ای و رسانه‌های دیجیتالی ساعت‌های زیادی از روزمرۀ مردم را از آن خود کرده و آن‌ها را در خانه حبس کرده است.

در این اثنا، آموزش محیط‌زیست می‌تواند به کودکان و حتی والدین کمک کند تا دوباره با طبیعت ارتباط برقرار کنند. بااین‌حال، چنین آموزش‌هایی نیازمند اتخاذ روش‌های خلاقانه و مؤثر هستند تا بتوانند راحت‌تر با قشرهای مختلف جامعه ارتباط برقرار کنند و تأثیر خود را به‌طور عمیق بر روح و قلب و ذهن افراد بگذارند. ادغام ابزارهای هنری با آموزش‌های محیط‌زیستی یکی از مؤثرترین روش‌هاست که می‌تواند درک و دریافت عمیق‌تری از محیط‌زیست و ابعاد مختلف آن در بحث آموزش و یادگیری به‌دست دهد.

تلفیق هنر و آموزش محیط‌زیست می‌تواند ارتباط عاطفی در افراد، به‌ویژه کودکان، را پرورش دهد و آن را تقویت کند؛ درنتیجه، درک موضوعات را از طریق به‌کارگیری فعالیت‌های هنری و تجربیات مربوط به آن افزایش دهد. درواقع، زمانی که یک موضوع محیط‌زیستی در قالب پیوند هنر و یادگیری ارائه شود، هم می‌تواند به تجربه‌ای هیجان‌انگیز و فراموش‌نشدنی بدل شود و درعین‌حال، تجربه‌ای پررنگ‌تر و عمیق‌تر در حافظه نیز به‌ثبت می‌رسد.

هنر می‌تواند مفاهیم محیط‌زیستی را عمیق، خلاقانه، ماندگار و به‌دور از روش‌های کسالت‌بار آموزش دهد. آموزش محیط‌زیست از طریق پیوند با هنر می‌تواند آگاهی و تعامل با مفاهیم مهم محیط‌زیستی مانند پایداری را توسعه بخشد و به‌عنوان روشی نو و متفاوت، برای تغییرات اجتماعیِ هم‌راستا با توسعۀ پایدار مورد استفاده قرار گیرد و نتیجه‌ای بسیار مطلوب‌تر از آموزش‌های خشک و کلاسیک دربر داشته باشد. ذکر چندبارۀ این نکته ضروری است که دانش، به‌تنهایی، باعث ارتقای رفتار و منش محیط‌زیستی نخواهد شد و نیازمند بسط و گسترش روش‌های یادگیری مبتنی بر احساسات و رویکردهای آموزشیِ ترکیبی با هنر و ابزارهای هنری است.

تلفیق آموزش محیط‌زیست با هنر نوعی خلاقیت است که هدف اصلی آن پیوند مجدد کودکان (هم‌چنین سایر افراد در طبقات سنی مختلف) با عرصه‌های طبیعی و کمک به تغییر یا اصلاح نگرش و رفتار آنان نسبت به محیط‌زیست است. هنر این قدرت را دارد تا تمام حواس پنج‌گانه را فعال کند و بر تعاملات اجتماعی متمرکز شود؛ درنتیجه می‌تواند چشم‌اندازهای جدید و نوآورانه‌ای خلق کند.

شعر و ادبیات از جمله ابزارهایی ا‌ست که می‌تواند به یاری محیط‌زیست بشتابد و برای دستیابی بهتر و باکیفیت‌تر به اهداف آموزشیِ محیط‌زیستی در جامعه نقشی پررنگ ایفا کند.

موسیقی از دیگر هنرهایی است که می‌توان در آموزش‌های محیط‌زیست چه در مکان‌های رسمیِ یادگیری (نظیر مدرسه) و چه در محیط‌های غیررسمی (نظیر یک کمپ طبیعت‌گردی) از آن بهره برد. موسیقی ترکیبی از هنر و سرگرمی است و به‌دلیل علاقۀ عموم مردم به موسیقی، می‌توان از آن برای انتقال پیام‌ها و مفاهیم محیط‌زیستی یا هر زمینۀ اجتماعی دیگر استفاده کرد. موسیقی می‌تواند به‌مثابه یک زبان بدون مرز، احساسات را برانگیزد. لذا به‌عنوان ابزاری پرنفوذ در مسیر ایجاد عشق و پیوند به طبیعت، کارساز و راهگشاست.

امروزه شاهد هستیم که اغلب رفرنس‌ها و ارجاع‌های عموم مردم در حوزۀ محیط‌زیست، فیلم‌های مستند هستند. ژانری که از سال‌های دور، مردم به‌واسطۀ مستندهایی نظیر «جادۀ ابریشم»، «راز بقا» و غیره با آن آشنایی داشته و طی سال‌های اخیر نیز سینمای مستند در ایران- به‌ویژه بخش مستندهای محیط‌زیستی- پیشرفت کیفی چشمگیری یافته‌اند. گفتنی است برنامۀ‌ سفرهای زنده‌یاد محمدعلی اینانلو (یکی از اولین و بارزترین برنامه‌های مستند محیط‌زیستی در ایران) مصداق روشن آموزش محیط‌زیست در تلفیق با هنر بود که توانست تأثیری عمیق بر قشرهای مختلف جامعه بگذارد، تاجایی‌که هنوز هم پس از گذشت سال‌ها، مستندهای ایشان در یاد مردم باقی مانده است، شاید این مورد بتواند اثبات‌کنندۀ این نکته باشد که پیام‌های محیط‌زیستی از طریق فیلم‌های مستند، از جانب مخاطبانِ بیشتری درک و دریافت خواهند شد. مستند، به‌عنوان یک ابزار ارتباطی محبوب و در قالب آموزش غیرمستقیم، می‌تواند در ارتقای آموزه‌ها، نگرش و ادراکات محیط‌‌زیستی عموم مردم و درنتیجه، فرهنگ یک جامعه تأثیرگذار باشد.

در بحث آموزش‌های کارگاهی نیز نمایش یک فیلم مستند یا گزیده‌ای از آن می‌تواند محرکی قدرتمند برای بررسی بیشتر موضوع باشد. تحقیقات نشان داده است تأثیرات یک فیلم، جنبۀ شناختی، احساسی و گاهی رفتاری دارد. سینمای مستند با ترکیب تصویر، حرکت، موسیقی و گفتار می‌تواند به درک مفاهیم و ادراکات محیط‌زیست و حتی رویکردهای نظری در این رشته کمک کند؛ درنتیجه به بیننده این امکان را می‌دهد تا به دیدگاه‌های جدید و اثرگذارتری در مورد مسائل محیط‌زیستی دست پیدا کند. شایان ذکر است مدت‌زمان یک فیلم مستند، موضوع مستند، محتوای احساسی آن، تأکید بر خصوصیات خاص سمعی و بصری و… ازجمله عواملی هستند که در میزان تأثیرگذاری یک مستند نقشی اساسی ایفا می‌کنند.

عکس و هنر عکاسی از دیگر ابزارهای کاربردی در افزایش آگاهی‌های محیط‌زیستی است. یک عکس این توانایی را دارد که در اغلب مواقع، شیواتر از یک سخنران، با مردم سخن بگوید و همین ویژگی، دوربین عکاسی را به ابزاری کارآمد و عکاسی را به هنری مؤثر در تلفیق با مفاهیم محیط‌زیستی و استفاده از آن در مراحل مختلف اجرای یک پروژۀ آموزشیِ محیط‌زیستی تبدیل کرده است. طبق تجربۀ عملی نگارنده مبنی بر برگزاری ۲۴ نمایشگاه داخلی عکس (تاکنون در ۱۷ استان ایران) و پنج نمایشگاه خارجی، یک نمایشگاه عکس، با ساعت‌ها آموزش عملی و کارگاه‌های چندساعته در انتقال مفاهیم برابری می‌کند (و چه‌بسا در اکثر موارد می‌تواند در انتقال پیام‌های محیط‌زیستی در جوامع بومی کارآمدتر باشد). هم‌چنین می‌تواند با کمک به ساده‌سازی مفاهیم به شیوه‌ای ماندگارتر، بر شاه‌نشینِ قلب و ذهن افراد، فارغ از سطح سواد، طبقۀ اجتماعی، سن، جنسیت و حتی قومیت، تکیه بزند.

به‌عنوان یک ابزار هنری-آموزشی منتخب، برای دستیابی به نتیجۀ مطلوب در آموزش‌های محیط‌زیستی، به‌ویژه برای کودکان و نوجوانان، می‌توان از هنرهای نمایشی بهره جست. پژوهش‌ها نشان می­دهند هنرهای نمایشی با درونمایۀ موضوعات محیط‌زیستی، به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا مهارت‌های ارتباطی و هم‌چنین توانایی تعامل و بیان ایده‌ها و نظرات را در خود تقویت کنند. تئاتر، به‌عنوان یک ابزار آموزشی، از توانایی طبیعی و ذاتی کودکان و نوجوانان برای بازی استفاده می‌کند و اگر با بداهه‌پردازی همراه باشد، کودکان به مدد آن، چه در زمینۀ نمایش و چه فراتر از نمایشنامه، از طریق بحث، بیان ایده و احساسات، با افق‌های جدیدی مواجه خواهند شد. نکتۀ آخر در این پاراگراف این‌که یادگیری تجربی می‌تواند عنصری مشترک میان هنرهای نمایشی و آموزش‌های محیط‌زیستی تلقی شود.

معماری سبز رویکردی سازگار با محیط‌زیست بوده که طی سال‌های اخیر، در امر طراحی و ساخت بناها مطرح شده است. پیاده‌سازی اصول معماری و طراحی سبز در مکان‌های آموزشی، نظیر مدارس، به دانش‌آموزان این فرصت را می‌دهد تا سبک زندگی پایدار را در زندگی روزانۀ خود در مدرسه امتحان کنند. از سوی دیگر، می‌دانیم که عامل «فضا و محیط» می‌تواند تأثیر شگرفی بر یادگیری بگذارد. از آن‌جاکه هرچه کودکان مدت‌زمان بیشتری را در مواجهه با طبیعت و اجزای آن باشند، به‌تدریج ارتباط عاطفی قوی‌تری با آن پیدا کرده و حس مراقبت از محیط‌زیست در وجودشان متولد خواهد شد، لذا محیط‌های آموزشی در قالب ساختمان‌های سبز می‌تواند تا حد زیادی جبران‌کنندۀ قطع‌شدگی ارتباط کودک و طبیعت باشد. قطع ارتباط بشر مدرن با طبیعت، مانعی بزرگ بر سر راه آموزش‌های محیط‌زیستی است.

بدون شک رشته‌های هنری بی‌شماری وجود دارند که در تلفیق با محیط‌زیست، دریچه‌های روشن و جدیدی را در بحث آموزش محیط‌زیست باز می‌کنند و قطعاً به شش مورد پرداخته‌شده محدود نمی‌شوند. پرورش ارزش‌ها و پردازش احساسات، نقطه‌ی قوت هنر است. هنر باید در تلفیق با آموزه‌های محیط‌زیستی، با هدف به‌سازی و گسترش سواد محیط‌زیستی جامعه مورد استفاده قرار گیرد. این روشی پویا برای افزایش قدرت و نفوذِ آموزش‌های محیط‌زیستی در قلب جامعه است. توسعۀ این شکل از آموزش محیط‌زیست برای ادامۀ حیات انسان در این سیاره ضروری است. هنرها، با فراهم آوردن ابزارهایی برای فتح ذهن و قلب قشرهای مختلف، این پتانسیل را دارند که با رویکردی نوآورانه، متحدانی قدرتمند با آموزش‌های محیط‌زیستی در امر بسط و گسترش سواد محیط‌زیستی، به‌صورت کارآمد و ماندگار باشند و درنتیجه، طیف وسیع‌تری از مردم جامعه را با محیط‌زیست همراه کنند.

 

منابع

  1. Boeckel (2009). Arts-based Environmental Education and the Ecological crisis: Between opening the senses and coping with psychic numbing. In Drillsma
  2. Milgrom, B., & Kirstina, L. (Eds.). (2009). Metamorphoses in children’s literature and culture, Finland: Enostone, pp.145-164.
  3. Cohen, L., Manion, L. & Morrison, K. (2011). Research methods in Education (7th ed.). London: Routledge.
  4. Cole, L. (2013). The Green Building as a Medium for Environmental Education. Michigan Journal of Sustainability, 1.
  5. Dimitriou, A. (2009). Environmental Education: Environment, Sustainability. Theoretical and pedagogical approaches. Thessaloniki: Epikentro. (in Greek)
  • Farnsworth, B. E. (2011). Conservation photography as environmental education: Focus on the pedagogues. Environmental Education Research, 17(6), 769-787.
  1. Janpol, H.L. & Dilts, R. (2016). Does viewing documentary films affect environmental perceptions and behaviors? Applied Environmental Education & Communication, 15:1
  2. Jena, A.K., Debnath, R., Das, J., Gupta, S. & Bhattacharjee, S. (2017). Effects of Digital Environmental Photography and Video on the conceptual Knowledge, Skills and Eco-friendly Habits of Students. International Journal of Research in Teacher Education, 8(2), 12-27.
  3. McNaughton, M. J. (2004). Educational drama in the teaching of education for sustainability. Environmental Education Research, 10(2), 139-155.
  4. Publicover, J. L., Wright, T. S., Baur, S., & Duinker, P. N. (2018). Music as a tool for environmental education and advocacy: artistic perspectives from musicians of the Playlist for the Planet. Environmental Education Research, 24(7), 925-936.
  5. Wilson, C. (2011). Effective approaches to connect children with nature. Department of Conservation, Te Papa Atawhai, Wellington, New Zealand.
  6. York, R-A. (2014). Re-connecting with nature: transformative environmental education through the arts. Ph.D Thesis, Department of Curriculum, Teaching, and Learning, University of Toronto, Canada.
پیام بگذارید